#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
میدونم #داغدار هستی عزیز ... ولی ... خواستم بهت #تبریک بگم #تولدت را .... #تولدت #مبارک #بیتای #عزیز ...
مرسی محمد جونم... شرمنده کردی دوست خوبم...
روزی اگر مرا یافتی آرام از کنارم بگذر ... بی آنکه لحظه ای بمانی ! شـــایـــد در گوشه ای کسی کمک بخواهد ! و هـنـوز دیـر نـشـده بـاشـد ...
چرا #تو را بیشتر از #خودم #دوست دارم ؟ ولی #تو منو #دوست نداری ...
اگر که بیهده زیباست شب برای چه زیباست شب برای که زیباست ؟ ــ شب و رود ِ بی انحنای ستاره گان که سرد می گذرد . و سوگواران ِ دراز گیسو بر دو جانب ِ رود یاد آورد ِ کدام خاطره را با قصیده ی نفس گیر ِ غوکان تعزیتی می کنند به هنگامی که هر سپیده به صدای هم آواز ِ دوازده گلوله سوراخ می شود ؟ اگر که بیهده زیباست شب برای که زیباست شب برای چه زیباست ؟ شعر از : احمد شاملو
مادر اگر چه که همه رحمتست رحمت حق بین تو ز قهر پدر سرمه نو باید در چشم دل ور نه چه داند ره سرمه بصر بود به بصره به یکی کو خراب خانه درویش به عهد عمر مفلس و مسکین بد و صاحب عیال جمله آن خانه یک از یک بتر هر یک مشهور بخواهندگی خلق ز بس کدیه شان بر حذر بود لحاف شبشان ماهتاب روز طواف همشان در به در گر بکنم قصه ز ادبیرشان درد دل افزاید با درد سر شاه کریمی برسید از شکار شد سوی آن خانه ز گرد سفر در بزد از تشنگی و آب خواست آمد از آن خانه یتیمی به در گفت که هست آب ولی کوزه نیست آب یتیمان بود از چشم تر شاه در این بود که لشکر رسید همچو ستاره همه گرد قمر گفت برای دل من هر یکی در حق این قوم ببخشید زر گنج شد آن خانه ز اقبال شاه روشن و آراسته زیر و زبر ولوله و آوازه به شهر اوفتاد شهر به نظاره پی یک دگر گفت یکی کأخر ای مفلسان کشت به یک روز نیاید به بر حال شما دی همگان دیدهاند کن فیکون کس نشود بخت ور ور بشود بخت ور آخر چنین کی شود او همچو فلک مشتهر گفت کریمی سوی بر ما گذشت کرد در این خانه به رحمت نظر قصه درازست و اشارت بس است دیده فزون دار و سخن مختصر مولوی
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
بی روی تو گشت لاله گون مردم چشم بنشست ز دوریت به خون مردم چشم افتادی اگر ز چشم مردم چون اشک در چشم منی عزیز چون مردم چشم
ميزي براي كار كاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي ياد يادي براي سنگ اين بود زندگي!؟
#تولدت #مبارک #Arefeh #عزیز ...
باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام اسم ها را می خواند. اصغر پورحسین! پاسخ آمد: حاضر. قاسم هاشمیان! پاسخ آمد: حاضر. اکبر لیلا زاد... پاسخش را کسی از جمع نداد. بار دیگر هم خواند: اکبر لیلازاد! پاسخش را کسی از جمع نداد همه ساکت بودیم جای او اینجا بود اینک اما، تنها یک سبد لاله ی سرخ در کنار ما بود لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید شانه هایش لرزید همه ساکت بودیم ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم گل فریاد شکفت! همه پاسخ دادیم: حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم از قیصر امین پور
میدونم #داغدار هستی عزیز ...

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبلولی ...
خواستم بهت #تبریک بگم #تولدت را ....
#تولدت #مبارک #بیتای #عزیز ...
مرسی محمد جونم... شرمنده کردی دوست خوبم...
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 22 دقيقه قبل