❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يك زندگي مطالعه نشده ، ارزش زيستن ندارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای خالق بهار ... بهار قلب من به شکفتن شکوفه ظهور از زمستان سرد انتظار است ... ای بهار قلبها ... ادرکنی . الساعه . العجل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صبرت که تمام شد نرو… معرفت تازه از اینجا شروع میشه…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار" دخترک پاسخ داد: "عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ " بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
بی نهاااااااااااایت سپاسگزام محمد عزیز.....ممنون که یادم کردی

15 سال و 15 روز و 4 ساعت و 5 دقيقه قبلتولدت مبارک
15 سال و 15 روز و 4 ساعت قبل توسط موبایلممنون حجت عزیز ........
15 سال و 15 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبلممنون حسین عزیز ...مرسی که یادم کردی
15 سال و 15 روز و 3 ساعت و 45 دقيقه قبلارادت داریم .......
15 سال و 14 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبل