❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کودکی پا برهنه روی برف ایستاده بودو به ویترین مغازه نگاه میکردزنی او را دید و برایش کفش و کیف و لباس خریدکودک گفت: شما خدا هستید؟زن گفت نه من بندۀ خدا هستم کودک گفت: میدانستم نسبتی با خدا دارید
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداحافظ اولین پیوند …اولین سوگند …آخرین لبخند ….خداحافظ لحظه های ما ناتموم موندن …وعده های ما …خداحافظ آغوش بی وقفه …دوستت دارم آخرین حرف …آخریــــــــــــــــــــــــــــن حرف …خداحافظ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ تمدنی به وسیله بیگانگان از بیرون فتح نمیشود مگر آنکه ابتدا خود را از درون تخریب کرده باشد.»
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مترسک به گندم گفت: گواه باش مرا برای ترساندن آفریدند. ولی من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من، گرسنگی بود... . . . .... حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشق شو ارنه روزي كار جهان سر آيد / ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي