❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر روز تكراریست صبح هم ماجرای ساده ایست گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من اگه خدا بودم... اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی به خودم میگم : برای چی می نویسی ؟ تو که نه رشته ی معارف و الهیات خوندی ؛ نه رشته ی تحصیلی ات ادبیات فارسی بوده ، نه شغلت نویسنده و روزنامه نگاریه ، و نه به اندازه کافی مطالعه داری . تو فقط کارمند ساده یک شرکت خصوصی هستی ... آیا این نوشتن یک احساس وظیفه ست ؟ چه کسی این وظیفه رو بعهده ات گذاشته ؟! روزگاری تعداد آمار بادید کننده گان و کمیت تعداد نظرات روزانه برام مهم بود ، امروز اون احساس رو به شکل قبل ندارم ... با خودم میگم : آیا من صلاحیت نوشتن و انتشار در فضای مجازی رو دارم ؟ در جنگ بین دو نیمه ی خودم ، فعلن و بصورت علی الحساب می نویسم تا بعد چه پیش آید ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بر خاک افتادن ... لیاقت و سعادت می خواهد، اگر که در برابر خداوند متعال باشد ، ذلت و شقاوت می خواهد ، اگر در برابر غیر خدا باشد ؛ لیاقت و سعادت برایت آرزو دارم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... فکرت را مراقب باش ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تصمیمش رو گرفته بود ... ولی قبل از اینکه تصمیمش رو عملی کنه ؛ کبریتی زد ، صدای روشن شدن گوشش ، و بوی گوگرد مشامش رو پر کرد ... در افکار خودش بود که نگاهش بر چوب کبریت لاغر اندامی لغزید که آتش از سرش به جونش افتاده بود و هر لحظه به انگشتهاش نزدیک می شد ... به خودش گفت مشکلی نیست و تکرار کرد : من مقاومت می کنم ... مقاومت می کنم ... مقاومت می ... ناگهان فریادی کشید و چوب کبریت رو بر زمین انداخت ... به خودش گفت : متاسفم ؛ من تحمل آتش ندارم . منصرف شد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است ، وقتی دست افتاده ای را میگیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی ؛ و این چه زیباست. نازنین ، دستانت نورانی و بوسیدنی شده اند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگـــ ـز برای عـــاشق شدن دنبال بـــ ـاران و بـــ ـابونه نبـــاش، گـــ ـاهی در انتـــ ـهای خارهای یک کاکتـــ ـوس به غنچـــ ـه ای می رسی کـــ ـه زندگیت را روشن می کنـــ ـد…. . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی ؟ / باغبان باشی و دلتنگ شقایق نشوی ؟ . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش ” زود برگرد “ طاقت دوری ات را ندارم . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم معنی فارسی اش ساده بود اما حالا “دوستت دارم” هزار معنی مختلف می دهد الا دوست داشتن . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید… . . .
سلام عمو محمد...
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 10 دقيقه قبلسلام
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 7 دقيقه قبل