❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلــگیـــر مباش . دلت کہ گیـر باشد ، رهـــــا نمے شوی ! خـداونـد ، بنده گــاטּ ِ خود را ، با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل کبریت کشیدن در باد، زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را، مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانهی کبریتم را میکشم در این باد هرچه بادا باد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار" دخترک پاسخ داد: "عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ " بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاه سکوت معجزه میکند و تو می آموزی همیشه بودن در فریادنیست!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صبرت که تمام شد نرو… معرفت تازه از اینجا شروع میشه…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ... جام چشمــــــــــهایت را با عشـــــق، یک جا سر کشیدم و تــــــو چه بی هــــــــوا... تمام هستی ام شدی....!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای خالق بهار ... بهار قلب من به شکفتن شکوفه ظهور از زمستان سرد انتظار است ... ای بهار قلبها ... ادرکنی . الساعه . العجل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو کن با من که اگر خواست زمستان برود گرمي ِ دست ِ تو اما باشد آرزو کن با من “ما” ي ما ” من” نشود سايه ات از سر ِ تنهايي ِ من کم نشود . . .