❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از تـو ُ چــ پنهــان گــاهی برایـم آنقـدر خواستنـی می شوی کـ شـروع می کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـا برای یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوی تنتــ ... ها . . . چشم ها را می بندم ها . . . گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم اینک: وقت عبور عطر تن توست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این روزها همـه ، در حال قدم زدن هستند به همراه وجــدانشان، در كـوچه های امروز شما چطور ... !؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بـــــــــاز شـــــــُد... حــــــــَتما بـــاد شـــــُوخیـــــــــشــ گــِرفـــــــتـــه... مــَســـــــــــــــخـَره! ادآی آمـــــدنــــَت را در مـــــی آوَرَد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خوشی با خوبی فرق دارد؛ به خاطر خوبی ها؛ از خیلی خوشی ها؛ باید گذشت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صدا بزن مرا مهم نیست به چه نامی ... فقط میم مالکیت را آخرش بگذار ... می خواهم باور کنم ...... مال تو هستم !!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. ای..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! ای صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از قصه زندگی ام نمی ترسم... من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد... باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی بــه خـــاطـرش مـــانـدن را تـحـمــل کن.... رفتن از دست "همـــه" برمی آید ......