❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمیخوام به جز من دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش، برلبهای تو بنشیند نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی نمیخواهم کسی یارت شود در راه این هستی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار، من به پای خود به دامت آمدم ، من مگر زدست خود کنم فرار! تا لبم، دگر نفس نمی رسد، ناله ام به گوش ... نمی رسد، می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها ............ سرزمین وداع را می سوزاند .... کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی .... پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد .... هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی .... هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی .... همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای .... زود از دنیای تو می رود .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از همه چیز بریده ام , از همه کس, از همه جا ... همه چیز برایم تداعی کننده ی یک حس غریب است. حتی بوی خوش بهار... بهاری که در همین نزدیکی است, که اگر دستت را دراز کنی می توانی بگیری اش! همه چیز برایم یاد آور رنگی خاکستری مایل به سیاه است, تداعی کننده ی روزهای نگرانی! روزهایی که فکر و ذکرم در آن روی هم مرده بودند . وای که چقدر سخت است از همه چیز بریدن!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ادم ، گاهی باید ، شك كند ، به خودش كه ، شاید نبوده ، و ، نباشد ، هیچ وقت از بس كه دیده نمی شود ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرامشــی میخواهم خلوتــی میخواهم تــو باشی و من در کنار هم تو سُکوت کنــی و مَــن گوش کنم و من آرام بگویم ترا دوست دارم و تو گوش کنی و آرام بگوئی .. من هم و شرمِ زیبائی را بر گونه ی تو ببینم ...