❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو ؛ همه راز جهان ريخته در چشم سياهت /// من همه ؛ محو تماشای نگاهت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی.می توانم تو را خط خطی کنم آن وقت در زندان خطهایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر يلدا شبي آمد ،
اگر تنها كسي آمد ،
اگر بازم غروبي،
پشت باروهاي شهر آمد
بدان ،
در تنگناي نيستي هم ،
ترا دارم ،
و بازم با همان مشتاقي اول ،
كنارت آيم و گويم ،
ترا من دوست مي دارم ، ترا من دوست مي دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی مثل رودخانه ای است یک جا نمی ماند فقط دیوانه ها فکر می کنند زمان متوقف است و غم و غصه ها جاودانه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش بي تو چه بايد کردن؟ عکس رخساره ماهش را داد! گفتمش مونس شبهايم کو؟ تاري از زلف سياهش را داد! وقت رفتن همه را مي بوسيد به من از دور نگاهش را داد! يادگاري به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قول بزرگ خداوند : اگر كسي تنها به من وبه من بينديشد وهميشه وهميشه وهمه جا مرا ستايش كند هر آنچه كه ندارد به او خواهم بخشيد واز آنچه دارد مراقبت خواهم كرد..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خطا خويشتن را از عشق محروم ساختن وحشتناكترين گمراهي هاست،خسراني ابدي نه در زمان ونه در ابديت جبراني ندارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقي ندارد فكر كنيم راهبي هستيم كه تصور مي كند ما پروانه ايم يا اينكه پروانه اي هستيم كه تصور مي كند راهبي هستيم كه تصور مي كند ما پروانه ايم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبانگاهان كه تابوتم به دوش آشنايان حمل ميگردد تونيز اي آشناي سنگدل از خانه بيرون آي و با تنها كلامي كز درون سينه برخيزد بگو: اي اشنا رفتي برو منزل مباركباد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستت رو بذار روی قلبت این ساعت عمرت که داره تیک تیک میکنه جالبه همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو شروع کرده منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجباز نباش صریح باش اما گستاخ نباش بگو اره اما نگو حتما بگو نه اما نگو ابدا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پر پر مي شود عشق صدايي که تا ابديت جاريست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیا تا برایت بگویم چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا ......... در ازدحام بي کسي فرياد زنم خدايا جانم بر لب آمد از اينهمه ملامت اما................................ سکوت من دوباره در ازدحام بي کسي باشد حديث ديگري
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا! دل من خجل ماند از بس که تو را خواند. مرا از من بشوی تا از میان برخیزم و تو مانی وبس.
مصدق...
14 سال و 11 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 39 دقيقه قبلآره ...
14 سال و 11 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبل