❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مردم دو گروهند: آنهايي كه نمي توانند بفهمند و آنهايي كه نمي توانند نفهمند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي !چه گلهايي !كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد،اگر مي شد صدا راديد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گويند مرگ سخت بود راست گفته اند،سخت است ليكن سختتر از انتظار نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از آن رو به تو عاشقم که می دانم دوستم داري تنها به خاطر خودم و نه هيچ چيز ديگر.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنها ترين من تنها سفر نكن اين دلشكسته از ياد رفته رو ديوونه تر نكن ... چشماي خيس من اين چشمه هاي غم ديوونه توان اي رود مهربودن از روز وصلمون چيزي بگو به من حرفي بزن گلم من كم تحملم ... كم گريه كن گلم من كم تحملم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگي .....دیدگاه .......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم سهم كمي نيست هرچند كه جز عالم تنهايي من عالمي نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
راز آواز را در لرزش آواي خواننده وتپش دل شنونده بايد جستجو كرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگز قلبی را قفل نکن... هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا انروز که خسته از هجوم ناسازگاریها به خانه تو پناه اوردم تو بی هیچ منتی مونس تنهای هایم شدی انروز که خواب بی خبری_غفلت و فراموشی بیدار شدم اولین کسی که صدایش کردم تو بودی ؛ اری انروز که خسته از هجوم نامهربانیها به مهربانی تو دل بستم و تو یگانه امید خانه ی دلم شد ی.(پس خدایا تا ابد تنها سایبان خانه ام باش که من بی تو هیچم ).
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدا ترسناک ترين حرف را زد رعد وبرق!... باران کهن تمام شد خوشبخت ترين ترسوی زمين بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش می شد خدا را به گنجايی آسمان دوست داشت آنگاه به راستی زمين جايگاه عشق به آدمی بود