یه روزی یه پسری با خونوادش دعواش شد و از خونه بیرون زد و رفت خونه یکی از دوستاش و یک ماه موند. بعد از یک ماه دختری رو سر کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه . یکی از دوستاش میگه : میدونی این کی بود ؟؟؟!!!!!
میگه: نه !!!
میگه : این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش
رفیقش داشت مشروب میخورد بهش میگه : ببخشید سر کوچه به یه دختره تیکه انداختم اما نمیدونستم خواهر تو بود! دوستش پیکشو میبره بالا و میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت
مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر 6 ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!
در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …
با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..
او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:
@ســآرا
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 2 دقيقه قبل@فوژان
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 2 دقيقه قبل... 2 تا دوستی که همیشه باهم هستند ....
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبل