#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
.... کسی هنوز منو یادش هست
چون هم #خسته #جسمی هستم و هم #خسته #روحی ...
خامُش منشین خدا را پیش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی! " احمد شاملو "
دشتها نام تو را مي گويند . كوهها شعر مرا مي خوانند . كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند . در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟ در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟ در من اين شعله عصيان نياز، در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟ حرف را بايد زد ! درد را بايد گفت ! سخن از مهر من و جور تو نيست . سخن از متلاشي شدن دوستي است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها، با تو اكنون چه فراموشيهاست . چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد ! من اگر ما نشوم، تنهايم تو اگر ما نشوي، - خويشتني از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق باز بر پا نكنيم از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن دون - آويزد
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تواند . رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوكواران تواند . در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد رفته اي اينك، اما آيا باز بر مي گردي ؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد !
4 سال محرومم .. ولی 2 سالش گذشته ... امروز رفتم به امید اینکه اون 2 سال را ببخشند .. و گفتن هفته آینده جوابت را میدیم
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن ! باز كن پنجره را ! تو اگر باز كني پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زيبايي را . بگذر از زيور و آراستگي من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد كه در آن شوكت پيراستگي چه صفايي دارد آري از سادگيش، چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مي بارد . باز كن پنجره را من تو را خواهم برد؛ به عروسي عروسكهاي كودك خواهر خويش؛ كه در آن مجلس جشن صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس . صحبت از سادگي و كودكي است . چهره اي نيست عبوس . كودك خواهر من، امپراتوري پر وسعت خود را هر روز، شوكتي مي بخشد . كودك خواهر من نام تو را مي داند نام تو را ميخواند ! - گل قاصد آيا با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! - باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حيات، آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛ بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز . باز كن پنجره را ! - - صبح دميد ! .
جای خیلی ها #خیلی خالی هست ... ولی جای این 3 عزیز بیشتر خالی هست ... @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° @aloNE** @aynor
خواب روياي فراموشيهاست ! خواب را دريابم، كه در آن دولت خواموشيهاست . من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم، و ندايي كه به من ميگويد : « گر چه شب تاريك است « دل قوي دار، سحر نزديك است دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن مي بيند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبي، - پر مرغان صداقت آبي ست - ديده در آينه صبح تو را مي بيند . از گريبان تو صبح صادق، مي گشايد پرو بال . تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاك سحري ؟ - نه؟ از آن پاكتري . تو بهاري ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو مي گيرد وام، هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بهارانم نيست اي بهين باغ و بهارانم تو !
واي، باران؛ باران؛ شيشه پنجره را باران شست . از اهل دل من اما، - چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربي رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . مي پرد مرغ نگاهم تا دور، واي، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست .
@باران
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد ٬ پروازی نه گریزگاهی گردد. آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست. ♣ و خنکای مرهمی بر شعله زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست ٬ ♣ غبار تیره تسکینی بر حضور وهن و رنج رهایی بر گریز حضور. سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.
با درودی به خانه می آیی و با بدرودی خانه را ترک می گویی ای سازنده! لحظه ی ِ عمر ِ من به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست: این آن لحظه ی ِ واقعی ست که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد. نوسانی در لنگر ساعت است که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد. گامی است پیش از گامی دیگر که جاده را بیدار می کند. تداومی است که زمان مرا می سازد لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.
دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.
.... کسی هنوز منو یادش هست
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 45 دقيقه قبل