و عمر ، شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریادرس نمی ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
پدر روزنامه میخواند
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبلاما پسر کوچکش مزاحمش می شد
پدر صفحه ای از روزنامه با عکس نقشه جهان قطعه قطعه کرد
به پسر داد و گفت:ببینم میتوانی جهان را دقیقا همان طور که
هست بچینی؟
میدانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است
اما یک ربع بعد پسر با نقشه کامل برگشت
پدر پرسید: جغرافی بلدی؟ چگونه این نقشه را چیدی؟
پسر گفت: نه!
پشت این صفحه عکس یک آدم بود
وقتی آن آدم را دوباره ساختم، دنیا را هم ساختم!