#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
کاش میدانستم پس از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی فرو خواهد ریخت و آخرین کسی که فراموشم خواهد کرد کیست؟ تا جانم را فدایش کنم. . . . .
لالا لا لا نخوب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بیداره
#دلم ... #باران میخواهد ...
#عاشقشم ...
دل است دیگر! نمیتوان دلتنگی را از او گرفت مگر میشود خیسی را از آب گرفت؟!! گاهی میریزد و خرد میشود.... گاهی هم ترک برمیدارد.... اما باز دل میماند! گاهی نیز آدمها را ناقص الخلقه میکند... مثل من که هیچ دل و دماغی ندارم!!
امروز به " آنهایی" می اندیشم که روی شانه هایم گریه کردند و نوبت من که شد، دیگر نبودند.....
زندگی باید کرد! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر یاس زندگی باید کرد! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای ا سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم........ روزگارت آرام..........
از پشت دستهایش را روی چشمهانم گذاشت از لابلای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم....
به سلامتی همه کسایی که نون بازشونو میخورن نه نون پاچه خواری و آدم فروشی.....
همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود . . . .
تنها باشی روز تعطیل باشد غروب باشد باران ببارد احساس میکنی بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی. . . .
آرزو کن با من که اگر خواست "زمستان" برود! گرمیِ دستِ تو اما باشد! "ما" ی ما "من" نشود سایه ات از سرِ تنهاییِ من کم نشود. . . . .
شهیدان. . . بدی کردیم و خوبی یادمان رفت ز دلها، لایروبی یادمان رفت به ویلای شمالی خو گرفتیم شهیدان جنوبی یادمان رفت
امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست... فراموششان نکنیم.....
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ... وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش . . نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . . وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . . هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد.
کاش میدانستم پس از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی فرو خواهد ریخت و آخرین کسی که فراموشم خواهد کرد کیست؟ تا جانم را فدایش کنم. . . . .
13 سال و 29 روز و 14 ساعت قبل