دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

¸.•♥yalda♥•.¸

¸.•♥yalda♥•.¸
زن
امتیاز: 567.5

دنبال‌شدگان

(54 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(166 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است . باید نرم دم بکشد . باید انتظارش را بکشی . باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی . آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی . باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک . خوب نگاهش کنی . عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه ـ جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی ... !

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است . پر از رنگ و بو . این دوستی ها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوک های خنده دار تعریف کردن ، برای فرستادن اس ام اس های صد تا یک غاز . اولش هم حس خوبی به تو میدهند . این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ، می نشینی با شکلات فندقی می خوری ، و فکر میکنی خوش بحالترین آدم روی زمینی . فقط نمی دانی باقی چای که مانده در فنجان ، بعد از یکی دو ساعت می شود رنگ قیر . یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای !

آرمان
آرمان

تقصیر من نیست....نفسهــــــــــــــــایت دیوانه ام میکند

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای است ، هول هولکی و دم دستی . این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند ، اما خستگی ات را رفع نمی کنند . این چای خوردن ها دل آدم را باز نمیکند ، خاطره نمی شود ، فقط از سر اجبار میخوری شان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی !

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه ای، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم .. بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ... ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد ... استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید، تبرش را در آورد و زد ... زد ... محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم، دیگر نمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

هرگاه از شدت تنهایی ،به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند ، خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم ، می بوسمش ، ... اندکی نمک به رویش میپاشم دوباره بر سرجایش می گذارم ، از قول من به آن لعنتی بگویید ، " خیالش تخت " ... من دیوانه هنوز ، به خنجرش هم وفادارم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

به یاد داشته باشید دقیقا درهمان حالی که میگوید تسلیمم شخص دیگری که درحال نظاره این موقعیت است باخود میگوید چه فرصت بزرگی!!!

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

کاش بدونه در خیالم با خیالش عشق بازی می کنم. کاش بدونه یه جایی ته تهای قلبم میدونم گره ی کارم با یه جمله از لبهای زیباش و صدای شیرینش باز میشه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

کاش بدونه در خیالم با خیالش عشق بازی می کنم. کاش بدونه یه جایی ته تهای قلبم میدونم گره ی کارم با یه جمله از لبهای زیباش و صدای شیرینش باز میشه...

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

کاش بدونه همون سر تکون دادنش موقعی که از پله ها میاد بالا ، دنیامو روشن میکنه.

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

کاش بدونه چشمهام به دره تا شاید گذرش اینورا بیفته و ببینمش.

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

روزی که کارش اینجا تموم شد و رفت، خاطره هاشم برد. همه ی اون نگاههای سنگین، لبخندهای قشنگ و ... چال قشنگ روی گونه هاشو.. پ

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری!

¸.•♥yalda♥•.¸
¸.•♥yalda♥•.¸

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی!