تلخک
روزگاری غربت را نمی دانستم .... حال هیچ یک از دوستانم نیستند.... تنهایم.....
تلخک
امروز را بی تو بودم خدا به داد فردایم برسد....
تلخک
اسمت را روزی فریاد خواهم زد....
تلخک
نبودت را با کدام توان تحمل کنم...
تلخک
میرسی به حرفم یه روز .... ولی تا اون روز منو ببخشhdk,v
تلخک
خیلی دوست دارم بهم بگی منو دوسم داری....
تلخک
بشتابید.... نمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز
شراب خواستم
14 سال و 10 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 34 دقيقه قبلگفت : ممنوع است
آغوش خواستم
گفت : ممنوع است
بوسه خواستم
گفت : ممنوع است
نگاه خواستم
گفت : ممنوع است
نفس خواستم
گفت : ممنوع است
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه
با یک بطری پر از گلاب
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته
به آرامی اشک می ریزد
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم
سر از این عشق بر نمی دارم
...
خواهد آمد شب شراب و هوس
داغی بوسه ها و هُرم نفس
یک نگاه پر از امید و هنوز
شب آغوش ما و کنج قفس

14 سال و 10 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبل