تلخک
داستان بود داستانمان.....
تلخک
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی ام...
تلخک
باران را با تو می خواستم..... حالا باید فقط به آسمان نگاه کنم.... کجای آنی....
تلخک
او زیبایی داشت من هیچ...حالا او دل دارد من ....
تلخک
تو نیستی چه فرقی می کند اینجا بهشت باشد یا جهنم...hdk,v
تلخک
تنهایی از کلمه ی تن ها گرفته شده...
تلخک
من با خاطراتِ لبخندها... گریه میکنم و در حین راه رفتن غرق میشوم من معجزه زیاد دارم میتوانم با چشمهای باز خواب ببینم
تلخک
سکوتی بلند.... تو نیستی...
تلخک
شنیده بودم احساس در زیر باران زنده می شود !! اما امروز مرگ خود را در زیر باران دیدم....
تلخک
چشمانت را فراموش نخواهم کرد .... مهربان بودند یادشان بخیر.... برای من بودند یادشان بخیر....