سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟......... افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟........ من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟ .........هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی...... من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی ......مغرور، ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟ ........«تنهایی و رسوایی»، «بیمهری و آزار» ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی! …........... فاضل نظری
روز رفتنت مصادف شد با روز رهاییــــم... امـــروز بهشت از آن مـــن است... ولی من این بهشـــــت را در تنهایی نمی خواهم...امشب با یادت در کنج خیالم جشـن گرفته ام... به سلامتی تــــو... به سلامتی آزادی عشقمان... جرعه ای رهـــایـــــی مینوشــــــم...!!!
من عشق تو را از باغ پر از عطر صداقت چيدم .... بر سر طاقچه ي بوسه ي روح خودم بگذاشتم ...تا كه پر كند بوي عشق تو اين خانه ي دل ...و بيرون رود از آن حس بد تنهائي ... گمنام