بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم نوشته هایم را ... بی ارزشند ... اما تنها نگاهِ زیبایِ تو ... آنها را ارزش می بخشد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تا خدا هست دِگر غصه چرا ؟ ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل گرمم به لبخندهای صمیمانه ی خداوندم ... می دانم هنوز کسی هست ... حتی در اوجِ تنهایی ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمیتوانم عاشقانه هایم را تمام کنم ... وقتی هرلحظه نسیمِ خاطراتت ذهنم را نوازش می کند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یاد گرفته ام که دردهایم را خود درمان کنم ... دیگر به دیگری نباید دلخوش داشت ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همین که تو نگاهِ مرا معنی کنی ... برایِ من کافی ست ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همین حوالی باش همیشه ... خودت که نیستی ... یادت را می گویم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یه وقت هایی ... یه جاهایی ... یه حرفایی ... منو یادِ تو میندازه ... و اون موقع سخت ترین کارِ یه جور بودن ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در دلِ من چیزی ست ... مثلِ یک بیشه ی نور ، مثلِ خوابِ دمِ صبح ... و چنان بی تابم ... که دلم میخواهد ، بدوم تا ته دشت ... بروم تا سرِ کوه ... دورها آوایی ست ... که مرا می خواند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تا زمانیکه پرستیدن معنایِ عشقم به توست ... چه باک که مرا کافر بنامند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی گذشت برایم آسان شد که ... از تویی گذشتم که ... مدت ها بود از من گذشته بودی ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تــا تــو راهی نیست انگار ... وقتی هر لحظه تــو را مرور میکنم ...