شَـہ ـرامـ ـ
شاید ندونین ، شاید هم بدونین و میخواین که ندونین ! ولی من میدونم بین دو تا از ساعت ها یه ساعت ِ پنهون شده ! که اونجا کنترلم دست اوناست ، واسه اینه که نمیفهمم اون ساعت چطور میگذره ! چند روزی هم هست یه چیزایی مشکوکه ! شاید کارکناشون اعتصاب کرده باشن ولی من میفهمم که مشکوکه و یه چیزایی قاطی شده واسه اینه یکم بیش از حد معمول عصبیم ! یکی میگفت آلرژیه ، ولی حرفش بی ربط بود ، چون جوابی نداشت ! اینا همه بازیـه ، من اون پراید 111 و ال نود ِ سفید ُ که توی روزنامه زده بودن رو دیدم ، شاید یادشون رفته رنگشُ عوض کنن ، ولی اینا همه بازیه ، من میدونم ..!! عوضی ها !
شَـہ ـرامـ ـ
جنون در اتاقی بی پنجره ؛ سَرد و تاریک / گاهی مجنونی با ترامادول ها ، گاهی آرامش به طعم دیازپام ها ، گاهی غَرق توی بطری ها و گاهی گُم میان ِ دود ها ؛ تنها برای لحظه ایی فراموشی ذهن از این زندان و هربار سقوطی سَخت به میان ِ سلول ِ تاریک .../ جرم : ... حکم : ابد / آزادی : رهایی روح . . .
اهوم ذهنیاتمون پوسیده . همون تن به بردگی دادن ُ قلاده از پوسیگدی افکار نشات میگیره !
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبلدقیقا ...
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبلما زاییده ِ افکار ِ پوچیم ، ولی خود ِ افکار ِ پوچ نیستیم ، میتونیم راه ِ صحیحُ با کمی واقع بینی پیدا کنیم .. ولی پا گذاشتن ب اون راه سخته .. ذهنیات ِ مذهبی و خرافی ، از وقتی لب باز کردیم همه خواستند این اراجیفُ تو مغزمون کنند ، همه خواستند اون چیزی که تو مغزشونه بچپونن تو مغز ِ ما .. ولی یاغی بودن و زیر ِ پا گذاشتن هر چه ک برای ِ بقیه ارزشه رو بیشتر ترجیح میدیم ، ولی یاغی بودن سخته ...
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 17 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبل#شهرام مشکل ِ ما این بود که هیچ وقت واسه خودمون زندگی نکردیم هیچ وقت . !
14 سال و 4 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبلهمین حرفای بالات تایید میشه !