#ایده! واسه تشکر از زحمات ِ بی دریغ و شبانه روزی ِ مدیران ِ عزیز ِ #دنبالر یه حَرکت اِنقلابی و غَرورانه ِ دسته جمعی انجام بدیم ! مثلن توی یه تاریخ مشخص و ساعت مشخص به مدت دوساعت هیچ پُستی ندیم ؛ اینطوری یه دوساعت هم مدیرا استراحت میکنند هم سِرور دنبالر یکم خُنک میشه و کمتر کُنتور میندازه !!
بابا اسمم را گذاشته بود «زبیده بادوم» چون لابد مثل خانمبزرگها رفتار میکردم و... خب... شیطنتهایی که منتظرش نبود؛ با زبانی که به گفتهی بابا «زهر» میریخت و «نیش» میزد که گاه از آن میخندید؛ گاه هم دادش به هوا میرفت، وقتی حرصش درمیآمد.
این کارها را به یاد «بابا» که دیگر نیست، جمعآوری کردهام؛ برای آنانی که اینگونه کارها را میپسندند؛ طنز و داستان کوتاه؛ گاه شیرین، و گاه البته گزنده و دردآور!
راستی میگویند ما ایرانیها «طنز نویس زن» نداریم؛ اگر این «ادعا» درست باشد، طنزهای این کتاب، خط بطلان اولین «طنزنویس زن ایرانی» است بر هرچه کریم شیرهای نکرهی مذکر؛ او.کی.؟
هَر بار که لینک ِ صندلی داغ ِ کَسی از اون بالا بَرداشته میشه من تازه دِلم میخواد و [ یادم می افته ! ] و [ حوصلم میشه ! ] برم و در این اَمر ِ مهم و خطیر با عَرق دنبالریتی شرکت کنم که باشد مُشت محکمی بر دهان ِ مُستکبران ..!
یه زنبورعَسل گاوی اومده بود توو خونه چسبیده بود به پنجره ، با یه روزنامه هرچی هدایتش کردم بره بیرون از پنجره نرفت که نرفت [ تا این حَد جانور دوستیم ما ] ، جون ِ بچش فقط مونده بود قَسَمش بدم ، آغا اعصابمون رو خطی خطی کرد نمیدونم چی شد که اینطور شد دو شَقه شد نصفش چسبید قَد ِ پنجره ، نصفش هم روی ِ روزنامه اعصاب نمیذارن واسه آدم این جونِوَرای ِ گاو !
آری این میتینگ نشر چشمه من ُ آزاده جلوی در منتظر ِ #شمپیت پری بودیم که از راه رسید توی تاکسی پیکان گوجه ای 57 منتاژ ظهر ما بود با یه کفش که فک کنم تانک بود درست پنج مین طول کشید پیدا شه گیر کرده بود پاش زیر ِ صندلی ینی من پخش شدم از درون اون لحظه
امیدوارم پات تو ماشین ِ عروسیت گیر کنه جلو عروس و فک و فامیل و اهل و عیالشون سه ساعت گیر کنی اونوقت با مخ بخوری زمین عشقم و کوفته قلقلی. . . آبروم رو بردی که . . .حیف ِ اون کتاب ِ
- + -+ - +- +- +
به جای اینکه بیان به من کمک کنن دوتائیشون وایستادن برو بر نیگاه میکنن انگار دارم شعبده بازی میکنم
بعضی ها بازی میدند ، بعضی ها هم دوست دارند بازیشون بدی ! [ حالا نمیدونم ، مهم نیس ! ] و ما روایت داریم که : ๑۩۞۩๑ يا اَيُّهَا الَّذينَ الگیم ! وأنا أعرف أن گیم الاُوِر ๑۩۞۩๑ خب ؟ حالا #GameOver ..! گذینه #TryAgain هم نداریم ! اُوکی ؟! #یــِس !
من چرا پنهان کنم که لذت میبرم هر چند وقت یکبار عدهای که بیهوده به ما گوش میکنند را بپرانم.ما باید دورمان پرنده باشد و نه حشرات بالدار ،که پریدن #مگس کجا و پریدن #قرقی و زغن کجا.بسیاری میپرند.پروانه اند اینها باید #لالایی بشنوند.عدهای هم بال دارند اما #مرغ-خانگی اند و آنها را با خطر کردنها ی ما چکار؟ اینگونه ما هرس کردیم مخاطبان سست را.همان طور که با #هیچ-هیچ-هیچ عده ی را با آگاهی کامل پراندیم ! [قسمتی از پیام ِ #شـاهین-نجفی 91/1/13 ]