شَـہ ـرامـ ـ
چند ماه پیش همسایه یکی از بچه های شرکت ، لیسانس زبان ، موسیقیدان واسه پناهندگی رفته بود ترکیه ! جنازه شُ برگردوندن ، چندروزپیش هم چهلمش بود ، میگن خودکشی کرده ..! با یه یادداشت : این زندگی مال من نیست، من را خیلی خسته کرده ...
شَـہ ـرامـ ـ
صد بار تَرک کردم این بارم تَرک می کنم ، سیصدبار دیگه هم تَرک می کنم ! ولی بیشتر از سه روز نمی تونم / لامَسب نـِـتُ میگم ..!
شَـہ ـرامـ ـ
چندروز پیش یکی پرید جلومون گفت : شهرام ِ [ نام خانوادگی ! ] ؟! گفتم شما ؟! گفت نمی دونم کی ِ جلیلیانَ م ! فلان سال دوم یا سوم راهنمایی با هم همکلاس بودیم ! / ملت چه حافظه ایی دارم ، من صبح ب صبح نیم ساعت نیگا کارت ملی م می کنم تا خودَمُ بجا بیارم ، حتی یادم نیست راهنمایی رفتم یا نه ..!
شَـہ ـرامـ ـ
یه دکل رفتیم بالا این هـَـــوا ! اصن یه منظره ایی داشت مگه آدم دلش می خواست بیاد پایین !