Nazanin
کمرشان شکست... آفتابگردانها از قهر خورشید
Nazanin
من خودم یه اتفاقم اتفاق در کمینی که ،افتاده ..... تودیگه از حادثه ی رفتنت، نترسانم
Nazanin
خدایـــــــــــا دخـلـَم با خرجـم نمی خواند ، کم آورده ام صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!!
Nazanin
دل به دلم " ندادی"
دست در دستم "هم نگذاشتی"
پا به پا "با من نیامدی"
تو را به خدا برو .. "سر به سرم " نگذار
قولش را به بیابان داده ام...
Nazanin
لطفــا خـ ودتــ زحمـتــ ايـن " بــي " را بکــشــ بگـــذارش جـــلويِ " معـ ــرفـ ـتـ ــ " بـچـسـبـانـشـ تـنـگِــ نـــام قـشنـگـــ خودتـــ... مــن دلـ ــم نمــي آيــد از ايـن کـارـها بـکــنمــ
Nazanin
متنفرم از عشق هایی که مثه حلقه های دود سیگار اول بزرگ میشه و بعد محو....
Nazanin
حافظه ی آدم های ِ غمگین قوی ست ! می دانند کجای ِ کدام خیابان ، آن روز <مُـــــــردند>
Nazanin
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! ” تنهاییـــــم را ” . . .
Nazanin
این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ، نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم، به جـــــــــــــای گلو از چشمهایم بیرون می آیند…
Nazanin
رفت...! تو نه! عمرم را میگویم... رفت...! تو نه! روزهای خوش زندگی را میگویم...! كاش برگردد... باور كن منظورم "تویی "
Nazanin
کافهـــ چیـــ ! امشبـــ قهوهـــ نمیخواهمـــ فقط بگو امروزبه کافه اتـــ سر زد؟!!؟ روی کدامـــ صندلی ـ نشستـــ؟ آهای کافه چی حواستـــ هستـــ؟ قهوه نمیخواهمـــ جوابـــ میخواهمـــ . . . !
Nazanin
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی... خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام....♥
Nazanin
وقتی کسی حالش بده بهش نگید ای بابا اینم می گذره ، نگید درست می شه، نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصـــــــــــــــــــــــــــــه.
Nazanin
رفتنت نمکی بود بر همه ی زخمم هایم من از همه ی دنیا یکی تورا داشتم یکی خدا را از سر کوفت هایی که شنیدم بگویم؟ میگویند کجاست انکه بر سینه میزدی سنگش میگویند الان با دیگریست برگــــــرد و همه ی دنیا را غافلــگیــــر کن ، من حتـــــی با خـــدا هم شـــرط بستـــم .