دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ســآرا

من و یه دل کوچولو و تنهایی و دنیای خودم. . . درباره »
ســآرا
زن - مجرد
امتیاز: 6168

دنبال‌شدگان

(400 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(967 کاربر)

گروه‌ها

(99 گروه)

بازدید

ســآرا
ســآرا

تازه رسیدم به این آرامشی که دارم....تو دلم آشوب به پا نکن. . .

آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

از اون وقتاس که دوس دارَم خودَم و از طبقه ی شونصدمِ یه ساختمون پرت کنم پایین ولی هیچیم نشه نمیرم فقط جیغ بزنم و بترسم! : | اصلا بی اعصاب!

abcdefgh
abcdefgh

با صورت اتفاق از ثانیه رد.../ خواهی شد؛ انتظار پر خواهد زد/ می دانم با اقاقیا با نرگس/ باز از همه سو به خانه خواهی آمد/

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥هامون♥
♥هامون♥

الان ۲ تا قلیون خریدم با ۳ بسته توتون با کلی‌ تنقلات ..منو پسر خاله‌ام تا صبح بیدارم جای همه خالی‌

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

بعضی وقتا میخوام یه چیزی بگم...یه بنویسم براش...اما فقط ...

ســآرا
ســآرا

یعنی برم درس بخونم؟!!!!!!!!!

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

@ســآرا هرگز به دیگرون اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرن ،دفتر سرنوشتت را ورق بزنن خاطراتت را پاک کنن ^و در پایانش بنویسن قسمت نبود .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Iman kamran
28008_158.jpg Iman kamran
در سوتی

جلوی بودیم بعد یه اومد #آدرس یه میخواست .........خلاصه رفیقم با کلی اومد جلو که به طرف بده ....خلاصه نصف نصف منظورو میرسوند گفت: برو بشین برو یکی هست ....طرف از پرسید بعد رو میگی ؟ گفت :نه اونجا نه ) ما هم هم شد همینطور میخندید و میرفت

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
احمد حسینی
احمد حسینی

داره برف میباره ...

soheil s
soheil s

یه شب حدودا ساعتای دو و نیم ،سه رو تختم خوابیده بودم و داشتم با بی افم تلفنی صحبت میکردیم.همینجور ی که داشتم با صدای خیلی آروم صحبت میکردم بابام دراتاقمو باز کرد.خلاصه سعی کردم خودمو نبازم،چشمامو بستم و خیلی آروم با همون دستم که توش گوشی بود قطعش کردم و گوشی رو به صورت حرفه ای هل دادم زیر بالشت و به حرف زدنم ادامه دادم اما این دفعه یه تکه از درسمو که حفظ کرده بودم رو میگفتم که بابام فکر کنه دارم تو خواب حرف میزنم.بابامم بیچاره باورش شد.اومد بالا سرمو تکونم داد گفت:سهیل،باباجو ن پاشو ..منم صدامو خوابالو گرفتم گفتم:بـــ ـ ــله؟ بابامم صورتمو بوس کرد گفت:هیچی قربونت برم.داری خواب میبینی... همینجوری هم که داشت میرفت بیرون با خودش میگفت:بسوزه پدر این استادااا..با این سخت گیری هاشون دارن بچه امو دیوونه میکنن!!!!!!!

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1344862248koodak_tikpix_org_19.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

صبح ساعت 9بلند شدم دیدم گوشیم آمار30تماس بی پاسخ را نشون میده من که گوشیم سالی به 12ماه یه زنگ نمیخوره ... سرتون را درد نیارم قضیه از این قرار بود که میخواستن دانشگاه را تعطیل کنن همشون واسه من زنگ زدن من نوشتم با همه بچه هایه کلاس صحبت کردم {الکی گفتم} به این نتیجه رسیدیم که این هفته را مثل هفته قبلیش دانشگاه تعطیله الان این دروغ من مصلحتی محسوب میشه دیگه