@ســآرا یه شب دختر سارا میاد در اتاق سارا رو میرنه میگه مــــــــــــامـــــــــــــان ... الان داشتم میخوابیدم، یه هو حس کردم یکی اومده بود میخواست منو بکشه ... بعد سارا یه نگاه به دخترش میکنه میگه : آره منم دیدمش؟() ... پس بیا تا صبح نخوابیم که نتونه ما رو بکشه. ... و این گونه بود که سارا شد مادر نمونه
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبل