امروز مادرم سر ناهار برگشته میگه دیشب خواب دیدم واست رفتیم خواستگاری (منو میگی اون لحظه )من:ادامه بده مامی هیچی رفتیم خونشون بعد دختره کشیدم کنار گفتم واسه پول که نمیخوای بهاش ازدواج کنی(نمیدونم واسه چی اینو گفت نیست رو گنج نشستم شپش دار تو جیبم بندری میزنه) دختر برگشته گفته نه بخدا من مظاهرو دوست دارم ,عاشقشم(من میگی ) بعد من به مامانم میگم خوشگل بود میگه نه زشت بود باخنده پس یعنی خوشگل بود یعنی کی میتونه باشه
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبل