سحـــر خاتـــون
یه بغض بزرگ گیر کرده تو سینه ام که نه میتونم قورتش بدم نه رهاش کنم!خدایا!این چه برزخیه؟؟چیکار کنم؟؟خدااااااااااااااااااااااااااااااا.......
سحـــر خاتـــون
خدا داره نگاهمون میکنه.....یادمون باشه!
سحـــر خاتـــون
اگه یه روز ...بگم از این حکایت...که به تو...کردم عادت........دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت........................
سحـــر خاتـــون
چرا دلم را به تو دادم؟ به راستی چرا ؟تو از شروع با من صادق بودی و هرچه را هم که نباید به زبان می اوردی بازگو کردی.گفتی که دلت در گرو یاری دیگر است و من میدانستم که تو هزاران یار دیگر داری و این جمله زیبای دوستت دارم را به همه آنها گفته ای.پس چرا نتوانستم مانع دلم شوم و چشمانم را از تو برگیرم.شاید همه چیز از آن لبخند مهربانت شروع شد همان لبخندی که آتش به جانم انداخت آتشی که هنوز زیر آواری از خاکستر سوسو میکند... ای کاش فقط یک بار به من میگفتی که مرا نمیخواهی
سحـــر خاتـــون
بیا و آرام مرا مرور کن... من همیشه در رگ فکرهایت جاری ام... خون نیستم،از آن هم مهم ترم...!
سحـــر خاتـــون
عشق كور نيست. خودش را به نديدن ميزند
سحـــر خاتـــون
اندوهت را به برگها بسپار...
سحـــر خاتـــون
زندگي را بخاطر زنده بودن نميخواستم... بخاطر تو ميخواستم!
سحـــر خاتـــون
بذار باور کنم اینو که با عشق ...حقیقت می شه تو افسانه باشه... میشه افسانه ها رو زندگی کرد ...اگه حق با منه دیوانه باشه
سحـــر خاتـــون
تو که عاشق شدی با من ، به من دادی همه عمرم !
چرا تـنـها ؟ چـــرا بی من ؟ چرا می خوای بشی دردم؟
سحـــر خاتـــون
با دلــــم آمـــده بودم. . . . . . ..با پــاهــايــم بــر مــيــگـــردم...
سحـــر خاتـــون
دیگر نمی نویسمت... هرکس به چشم هایم نگاه کند تو را خواهد خواند!