سحـــر خاتـــون
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش" ...........
سحـــر خاتـــون
وقتی دستانت را به دستانم قرض دادی ، دیگر بهانه ای نبود تا خودم را از لحظه هایت جدا کنم ... وقتی مرا در آغوش گرفتی ، دیگر اشکی نبود تا بر روی گونه هایم سرازیر کنم ... دل بستن آسان بود ، اما دل کندن از تو برایم سخت و عذاب آور شد ... غرور در سینه ات رنگ باخت ، و عشق در چشمانت به روشنی پیدا شد ... من ماندم و تو ، و دنیایی که پر از شور و امید شد ، و خاطرات شیرینی که ثانیه به ثانیه در لحظه هایمان ماندگار شد ...
سحـــر خاتـــون
میگویم سلام،
هیچکس جوابم را نمیدهد...
پس میگویم خدانگهدار ...
شاید از سر اتفاق، یک نفر دست هایش تکان بخورد .../
سحـــر خاتـــون
مـــی خـــواهـــم داستــانـــی از علاقــــه ام بـــه تــــو را بنـویســم یـــکی بـــــود ، یــــکی . بــی خیال.! خــــلاصـــه اش میشود اینــــــکـه : دوستـت دارم ، لعـــــنتـی . !
سحـــر خاتـــون
می گویند : برای شناختن آدم ها باید یا باهاشون هم نشین شد ؛یا همسفر ! اما .... یک جای دیگر هم هست که آدم ها خودشان را نشان می دهند ! وقتی می فهمند دوستشان داری یا برایت مهم هستند ... !!!!
سحـــر خاتـــون
بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه طور فراموشم می کنند!-------گابریل گارسیا مارکز
سحـــر خاتـــون
به سرم می زند چشم هایم را ببندم و از همه چیز دل بكنم ... و برایم اهمیتی نداشته باشد كه مثلاً "فلانی" با نبودم چطور تا می كند؟! اما . . . به محض اینكه چشم می بندم ، به همه چیز دل می بندم و هر چیز كوچكی هم برایم اهمیت خاصی پیدا می كند! حتی "فلانی" كه . . . "هست" و "نیستم برایش سر سوزنی هم اهمیت ندارد !
سحـــر خاتـــون
مجازات سخته...اما سخت تر از آن اینست که ندونی چرا مجازات میشی
خیانت دردناکه...اما دردناکتر از ان اینست که انتظار خیانت نداشتی
پایان و جدایی غم انگیزه...اما غم انگیزتر اینست که اصلا" تصورت این نبود
و کشنده تر از همه اینها اینست که بی جواب بمونی...
سحـــر خاتـــون
اي كاش عشق را، زبان سخن بود.
سحـــر خاتـــون
ابتدا ، " شما " بودم ! بعد ، " عزيز دلت " شدم ! و امروز دوباره " شما " شده ام ! درست مثل وقتی که خواب می بينی و صبح ، باز می گردی سر جای اولت ! ! !
سحـــر خاتـــون
هـــوای ایـن روزها گــــــرم و دل ؛ به شوقِ دیــــــــــدار ، سرد...پارادوکس عجـیـبــــــ ی است! من ... در مَحــــــبَس ِ تن ، دلتنگ و رویای شبهایــم ، رنگ به رنگ واژه هایم در حـصار ِ نثر و قـافـیه لبانم زخمی و بسته ، تو این دنیای پر حاشیه دفترم رو به اتمام و کلمات ، خط به خط در صفِ اعدام !!! به راستی ، واژه ها درد را می فهمند ؟؟؟
سحـــر خاتـــون
اشتباه نکن !
نه زیبایی تو ؛
نه محبوبیت تو ،
مرا مجذوب خود نکرد ....
تنها آن هنگام که روحِ زخمی مرا بوسیدی !
من عاشقت شدم ... !!!
سحـــر خاتـــون
ﺑﻌﺪ ﭼـﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﻏـﺮﻭﺏ ﺟﻤﻌﻪ.. ﺑﺪ ﮔﺮﻓﺖ... ﺑَــــــــــــﺪ
مهدی یراحی
13 سال و 11 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 44 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 43 دقيقه قبل