سحـــر خاتـــون
همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی........ دروغــــــــــــــــه...........
سحـــر خاتـــون
این روزا خیلی بیشتر از همیشه مینویسم و خط میزنم...
سحـــر خاتـــون
گاهی وقتا چقدر اذیتت میکنه ، این دروغی که پشت فراموش کردن پنهون شده ، زبونت میگه فراموشش کردی ، ولی دلت هنوز داره با یاد وخیالش زندگی میکنه
سحـــر خاتـــون
چقد سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه خوندن جدا باشی .... چقد سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی... چقد سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده ....چقد سخته کلامت ساده پر پر شه نتونی ناجی اش باشی .....چقد سخته.........................
سحـــر خاتـــون
با یک عالمه فاصلـــه از خودم انتظــــار دارم به تو برسم ! از اول هم آرزوهـــــایم محــــال بودند
سحـــر خاتـــون
باز خوابت را دیدم.... دیشب باز خوابت را دیدم و باز با من آشنا نبودی........ نمیدانم چه گناهی کرده ام که حتی خوابت را هم به شیرینی نمیبینم..............
سحـــر خاتـــون
عزیز دلم، می دانی سیم آخر چیست؟ همه خیال می کنند که سیمِ آخر ساز است. حتی یک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سیم آخر تارش گفت: این هم سیم آخر. اما سیم آخر یعنی وقتی می رفتند قمار، سکه زرشان را که می باختند، جیب شان را می گشتند، آخرین سکه ی سیم را هم به قمار می زدند. می زدند به سیم آخر، به امید بردن همه هستی، یا به باد دادن آخرین سکه ی نیستی. من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر، اما گلستان به من گفت: «ببین زری که باختی اصل بود؟»
سحـــر خاتـــون
خـستـه شدم از همه روز ها ... خـستـه شدم از همه شبـها ... از ناگفته ها می تــرسـم ! از ...... می ترسم ..... کمکم کن
سحـــر خاتـــون
ﻗﺒﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﯽ ﺩﻭﺳــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ .. ﺭﻓﯿــــــﻖ ﻣﻨﯽ ... ﺟـــــﻮﻥ ﻣﻨﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺭﺍﺟﯿﻔﺎ ... ﻗﺒﻠﺶ ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﻣﻌــــﺮﻓﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﺑﭙﺮﺱ ﺁﻟﺰﺍﯾـــــﻤﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟ ﺑــــــﺪﻭﻥ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﺑﭙﺮﺱ ... ﻭﺍﺳﻪ ﻫﺮ ﯾﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺻﺮﻓﺶ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﺭﻭ ﺍﺯﺩﺳــــــــﺖ ﻣﯿﺪﯼ ... ﻻ ﺍﻗﻞ ﺑﭙﺮﺱ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺭﺯﺷـــــــــــــﺸﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ
سحـــر خاتـــون
تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟! لبخند بزنی… بی تفاوت باشی…؟ شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند… هی دستت برود سمت گوشی… برش داری… نگاهش کنی… پرتش کنی….. شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه… بشود خاطره… و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟ شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای… چند متر جا را هی بالا و پایین کنی… اشک بریزی و… لذت ببری… همانقدر که آن روز لذت بردی…؟ شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری… اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی… انگشتت برود سمت کلمه send… منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟ شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی… نرسد این جواب… آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده… فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین… مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید…؟ باز بشکنی… هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته، دوستش داشته باشی…؟ شده این همه عاشق باشی…؟

13 سال و 2 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 58 دقيقه قبل