باز هم سلام / سعی کردم بنویسم و نشد / تا حال این گونه نبوده که بنویسم به جای این که حرف بزنم / ساحت این دو و تاثیراتش خیلی خیلی متفاوت / بعد از تلاش برای نوشتن و نشدن، سعی کردم حرف بزنم و جایی ثبت کنم و بعد اینجا به اشتراک بذارم و باز به دلایلی نشد / از آنجا که الوعده وفا، گفتم مقدمه ای را با هم شروع کنیم / چند نکته ی ابتدایی که شاید مهم باشد با هم مرور می کنیم / ادامه در کامنت
اول: از آنجا که همیشه مرغ همسایه غاز است که چه عرض کنم، سیمرغ است، همکلامی من با دوستان در مورد نوشتن و مینیمالیسم، برای بعضی ها سنگین شد، شاید اگرهمدیگر را در موسسه ای مربوط به آموزش داستان نویسی می دیدیم، تصور این که آقای فلانی با ما از داستان نویسی و در کل نویسندگی بگوید، سبک تر بود / در هر صورت نه من از این گونه کلمات گله ای دارم و نه وقتم را صرف توجیه این که نه بابا من و فلان و بهمان / من هر آنچه یاد گرفته و در ذهن دارم را تلاش می کنم به شکل های مختلف با دوستانم به اشتراک بگذارم، باشد که قبول شما اوف تد! / دوم: درسنامه یا طرح تدریس نویسندگی داستان نویسی یا مینیمالیسم یا هر حوزه ای در این سرای دست به قلم بودن شکل و شمایل متفاوتی دارد، سعی کرده ام از شکل های مختلف تلفیقی را با هم مرور کنیم / به این دلیل سبک این دوره ی همکلامی و هم نشینی در باب نویسندگی، کارگاهی و مباحثه گونه است / تشکیل گروه های هفت نفره و همکاری ها و سامانه ی مشق نویسی تحت وب! راهکارهایی ست که با هم می آموزیم و انجام می دهیم / سوم: منم و همین مانیتور / به قدر کافی با دیوارها حرف زده ام، همین مانده بود کلاس برای یک تکه شیشه هم بگذارم، تازه احساس تخیلی هم برای خودم بپرورانم که الان یه تعداد آدمیزاد مهربان دارند گوش فرا می دهند / این یعنی به قدر کافی فاصله بین مان هست و تنها ابزار همین نوشتن و شاید صدایی هم باشد، پس تلاش کنیم که صادقانه همکاری کنیم تا به بودن هم ذوق مند! شویم و دست و دل مان به نوشتن و کار برود
چهارم: مفروضاتی داریم که کم کم با هم مرور می کنیم / این که نویسندگی یا در کل هنر، استعداد می خاهد، کشف تازه ای نیست و با کوبیدن این ماهی تابه به صورت هر کسی، احساس خاصی نباید به آدم دست بدهد / بله، همان غر زدن هم استعداد می خاهد که بعضی ها بیشتر دارند، شاهدش همین دنبالر / اما آن چه تلاش در قوت گرفتن آن داریم، فهم ِ نوشتن، بیشتر کردن گستره ی کلمات، اشتراک تجارب، آموزش تکنیک ها و خیلی موارد دیگر است که کم کم راه می افتد / پنجم: این عدد دوست داشتنی / بله / پنجم این که ... مممم ... الان یادم میاد ... حواسم به عدد پنج که دوستش دارم پرت شد / آها، پنجم این که باید چرخه ی با هم بودن و همکلامی کامل باشد / من می نویسیم و شما هم می نویسید و خیلی چیزها را شما به من می گویید و با هم حرف می زنید و بدین شکل حلقه حلقه با هم در ارتباطیم / صندلی ها به سمت یک میز چیده نشده، با هم در ارتباطیم / کم کم از گردش اطلاعات یکدیگر لذت بیشتری می بریم
اما حرف آخر این پیش شماره ی همکلامی با هم / این مطلب بسیار مهم و از آن پیش فرض های اساسی ست / همیشه سعی می کنم گونه ای بیان کنم که نه کسی را اذیت کند و نه آسودگی خیال و تنبلی بیاورد / اکثر کسانی که قادر به حرف زدن نیستند یا به لفظ ساده تر لال هستند، هیچ مشکلی در زبان، حنجره و یا جهاز تکلم ندارند / یک نکته ی کلیدی: لال شدن معلول ناشنوایی ست / یا به روایت دیگر اکثر کسانی که قادر به تکلم نیستند دلیل اصلی این معلولیت شان، نشنیدن است / با شنیدن، واژه ها را می فهمیم و می توانیم کلمات دیگران را تکرار کنیم / این بحث مفصل است و در حد مثال کافی ست / حال، در باب نوشتن چه داستان باشد چه مینیمال نویسی و چه شعر و نثر: تا خوب نخانیم و نبینیم، سخن ور و دست به قلم نخاهیم بود / همه دل مان گهگاهی می گیرد ولی آنچه یکی را شاعر و دیگری را در بسته می کند، داشتن و نداشتن واژه ها ست / دیدن این واژه ها به فکر کردن مدام نیست / با فکر آجر خانه ساخته نمی شود / باید آجر بخری / تا هزار شکل متفاوت راه رفتن توی خیابان را از نویسنده های متفاوت نخانی و در قدم زدن های خودت و دیگران دقت نکنی، توقع اشتباهی ست که فکر کنیم با فشار آوردن روی مغز چیزی بیرون می زند / جوهر ذهن شما به تعداد واژه ها تصاویری که دیده اید قدرت واژه آرایی می یابد / علاقه به ارتباط و حرف زدن با دیگران و از سویی بی واژه بودن و نداشتن نگاه دقیق، هر کسی را به سمت تکرار حرف های دیگران می برد، حال می خاهد این کپی پیست ظاهری باشد یا نوعی کپی پیست درونی / اگر می خواهیم خودمان را بنویسم و درون خودمان را با تک و توک واژه های ساده و پیچیده نشان دهیم، باید پر واژه باشیم / باید زیاد بخانیم / شاید اصلن نیاز نبود شما بنویسید، بهتر از ماها نوشته اند / بخانیم، زیاد بخانیم / بسیار همسانی ها هم حسی ها هست که به زندگی همه ی ما کمک می کند / دست کم در آن حس دیگر غریبی نمی کنیم / اگر تفاوتی حس می کنیم با واژه ها تعریف تازه ای می زنیم ولی یادمان باشد، بخانیم و زیاد بخانیم / این که چه بخانیم و چگونه، قدم بعدی ست / بخانیم و برای هم به اشتراک بگذاریم / به کمک هم
@VIDA#اعتراف-میکنم موقعایی که میخوایم با خواهرم بریم بیرون... وقتی اون زودتر حاضر میشه و میره دم ِ در، من از حرصش الکی این ورُ اون ور میرمُ کارامو کِش میدم تا بیشتر منتظر بمونه!
شعر آیت الله بهجت قبل از رحلت : اینهمه لاف زن و مدعی اهل ظهور، پس چرا یارنیامد که نثارش باشیم ؟؟!! سالها منتظر سیصد و اندی مرد است، آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم... اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید، به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...