Shahdad
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را دوســـــــت دارمـــ … .
Shahdad
در ازدحام کلمات برای تعبیر عشق ...........از دوستت دارم ساده نگذرید !!!
Shahdad
با اینکه میدانم دستانم برای رسیدن به تو کوتاه هستند اما باز هم دستانم را به سویت دراز میکنم با این امید که تو نزدیک تر بیایی
Shahdad
تو فقط نخ بده ! دهان مردم را . . . من میدوزم !
Shahdad
دربدر کوچه ی تنهایی ام ... حرف بزن یا که نظر بر دلم ... پیر خرابات مرا دوش گفت... در گذر از این دل بشکسته ام ...
Shahdad
بـــالاخره ســرم بــه سنـــگ خـــورد... بـــه قــلــب تــــــو!
Shahdad
هــوای ســرد مـجـبورت کــرده بــاحـجـاب شــوی... کــاش به حرمت حسادت من هـم ســردت مـی شــد!
Shahdad
درتو هزار مزرعه خشخاش تازه است ،آدم به نگاه تو معتاد میشود..
Shahdad
چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به نام بهار تمام می شود ...
Shahdad
داری من و جنون مرا حیف می کنی داری شعار می دهم و کِیف می کنی در شهر ما پرنده ی با پر نمی شود! آنقدر بد شده ست که بدتر نمی شود اسمش هرآنچه باشد: یا دوست یا رفیق جز وقت ارث با تو برادر نمی شود از «دستمال» اشکی من استفاده هاست!! نابرده رنج، گنج میسّر نمی شود!! می چسبم از خودم به غم و شعر می شوم از شعر گریه می کنم و شعر می شوم! از کاج هام موقع چاقو زدن توام بگذار شهر هرچه بگویند! من، توام!
Shahdad
اینو مخاطب خاص بخونه: وقتی تو نیستی که باتو حرف بزنم باخودم بلنـــد بلنـــد حــرف می زنم خـــودم و دعوا میکنم رو خودم غیرتی میشم با خـــودم بد اخلاقی میکنم ... خـــــوب جـات ُ پُــــــر میـکنــم؟؟؟؟
Shahdad
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي، دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد. عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد. دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند. عشق طوفاني و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني «فهميدن و انديشيدن» نيست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد. عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند، دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
Shahdad
دیگر نمی شنوی ام ، نمی بینی ام . . . من که گفته بودمت بی تو هیچم ، من که گفته بودمت سکوت شبانه هایت و لبخند مکث کردن هایت برایم کا[!]ت فقط کنارم باش... چه شده ؟؟!! در کوچه های دلم سلامی پاسخ نمی دهم چون نوای سلامت همیشه برایم تازگی دارد ، به هیچ کس دست دوستی نمی دهم چون باور دارم نمی روی از کنارم . . . اما کاش یادداشتی برایم بگذاری یا کاش بیدار شوم و بینم تمامی،خواب بود که از دوری خودت با خودم می دیدم!! اولین یادداشت و نگاه صبحگاهت همیشه در مقابل سجاده ام گذاشته ام تا مستانه به سجدگاهت خم شوم و بگویم مرا ببخش ... آری باورم شد !! کوتاهی از من بود تو که کوتاه بودن را نمی شناسی ، تو که آنقدر بزرگی که من کوچک، خیالم هم خشک می شود اگر تصور کنم به من نگاه می کنی . مرا ببخش .....در کوچه بازار بزرگان می گویند تو تنها بخشنده ای هستی که منت نمی گذاری !! می بخشی ام ؟؟ دلم کوچک و غم ها و ناراحتی ها اقیانوسی بیکران...
Shahdad
و بسي چنگ زدم بر دل خود پنهاني پاره پاره شده پيراهن دل ميداني ؟ ناگهان مثل هميشه به تو روي اوردم تو مرا در پي خود تا به كجا ميراني ؟ به خدا كاسه صبرم شده لبريز بگو تا هميشه سر حرفي كه زدي ميماني ؟ من عطشناكترين كوزه به دوشم در شهر مهر چشمان تو كو اي غزل باراني ؟ سرد و سنگين شده دستان دعايم امشب گر به دادم نرسي مرده ام از ويراني
Shahdad
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو صفحه ذهن کبوتر آبي است خواب گل مهتابي است اي نهايت در تو، ابديت در تو اي هميشه با من، تا هميشه بودن باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه زندگي آغاز شود تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود تا دلم باز شود، تا دلم باز شود دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا اي هميشه آبي اي هميشه دريا اي تمام خورشيد اي هميشه گرما