Shahdad
کجا میروی؟ عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست پرسیدند: کجا میروی؟ گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم...
Shahdad
چتري برايم بگير حتي خيالي.......... خيس دلتنگي شده ام ياد سهراب بخير، آن سپهرى كه تا لحظه خاموشى گفت: تو مرا ياد كنى يا نكنى من به يادت هستم. آرزويم همه سرسبزى توست
Shahdad
چیـزے نمیـخـوآهَم جـز . یـکــ اتــآقِ تـآریک یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم یـکـ فنجـآن قهـوه بــﮧ تَلخـــے ِ زهـر ! وَ خـوآبـے بــﮧ آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے . . .
Shahdad
جز من اگرت عاشق و شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو هست بگو نیست بگو راست بگو ...
Shahdad
ایستگاه خدا.... قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند ؟ کیست که رنج و عشق رو با هم بخواهد ؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند ، از جهان تا خدا هزاران ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم می شد ، قطار می گذشت و سبک می شد ، زیرا سبکی قانون راه خداست . قطاری که به مقصد خدا می رفت ، به ایستگاه بهشت رسید ، پیامبر گفت : اینجا بهشت است ، مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست . مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند ، اما اندکی باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما ، راز من همین بود ، آن که مرا میخواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد … و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری......
Shahdad
اولین روز بارانی را به خاطر داری...؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور...؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور...؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور...؟ به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...
Shahdad
اعتمادی که همه عمر پشیمانم .. از آن اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
Shahdad
شاعرانه ترین شعر زمان را می توان در چشم تو دید یک دمی دیدن رویت موج عشقی است که آتش می زند بر قلب و وجود.. l
Shahdad
دوست دارم نگاه کنم تورا از صبح تا شب نکه تو زیبا باشی نه!!! من فقط میخواهم ببینم عشق چه شکلی است.....همین!!!
Shahdad
ازاین تکرارساعتهـ ـا ازاین بیهوده بودنهـ ـا ازاین بی تاب ماندنهـ ـا ازاین تردیدـهـ ـا نیرنگهـ ـا ... شکهـ ـا خیانتهـ ـا ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا پریشانمـــ دلـ ـم پرواز میخواهد....
Shahdad
کم بکن این گله ،فریاد زدن ممنوع است بین این قوم که هرکار ثوابیست کباب... دل دلسوخته را باد زدن ممنوع است تیشه بر ریشه فرهاد زدن شیرین است ... حرفی از پیشه فرهاد زدن ممنوع است شادی از منظر این قوم گناهیست بزرگ بزن آهنگ ولی شاد زدن ممنوع است...
Shahdad
همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن*همه سال حج نمودن, سفر حجاز کردن به مساجد و معابد, همه اعتکاف جستن*ز مناهی ملاهی, همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز گفتن*ز وجود بی نیازش, طلب نیاز کردن ز مدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن*دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن به خدا که هیچ یک را, ثمر آنقدر نباشد*که به روی نا امیدی, در بسته باز کردن l