Shahdad
برای تو… نمیدانم چطور میگذرد…! اما برای من… انگار… خنجر بر گلویم گذاشته اند… اما نمیبرند…
Shahdad
از مترسکی سوال کردم : آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟! پاسخم داد : ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم !!! گفت : تو اشتباه می کنی! زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد !!
Shahdad
جانم را به دندان گرفتم.... و اعتماد را به خاک سپردم ..! خوب میدانم ... راه و رسم درندگی چون دیروز نیست..!! گرگهای این جنگل.... روی دو پا راه می روند....!!
Shahdad
حال و روزمان خوب است! هرروز گاومان میزاید.... ولی مرغمان تخم نمی گذارد!!!
Shahdad
دلت را خوش نكــــــن به اين "دوستت دارم"ها !! تمـــــامشان تاريخ مصــــــرف دارند...
Shahdad
گاه بر دل گاه در گِل گاه در بر گاه بر در گاه در عرش گاه بر فرش گاه در فراز گاه در فرود گاه در یاد گاه در باد گاه با ما گاه بی ما,گاه بی ما و گاه بی ما...
Shahdad
میگویند: اسب نجیب است.... سگ وفا دارست.... روباه حقه باز است....شیر شجاعست... خوک [!] رانست.... خرگوش ترسوست...الاغ نفهم است.... گرگ خونخوارست.... راستی فلانى .... تو که همه اینها را یک جا داری.... چه جور جانوری هستی…!!
Shahdad
پــــاییز . . . فصـــل رسیدن انــــارهای سرخ استــ؛ و انــــار .. چــــه دل ـ خــــونی دارد .. از رسیـــدن ....!
Shahdad
حــُــــرمت نان از قلب بيشـــــتر است آنرا مي بوســــــند، اين را ميشـــــکنند . .
Shahdad
بیشتـــر صدایــتـــــــ می کنــــم انگـــار... تنـــد تـــر می شـــود قدمــ هایتــــ .. . کمتـــر نگـــآه می کنــــــمــــ انوقتــــ ... بـــه خـــود می قبـــولانی کــه ... دل کندمــــ .. دل کندمـــ ... دل کندمـــ ... ار تــو و چشمــ هایتــــ ...*
Shahdad
چه حقیرند.. مردمانی که ... نه جرات دوست داشتن دارند ... و نه اراده دوست داشتن، ... نه لیاقت دوست داشته شدن ... و نه متانت دوست داشته نشدن، ... با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند....* مدام شعر عاشقانه میخوانند....* مدام شعر عاشقانه میخوانند....
Shahdad
این روزها ساکت که بمانی… می رود به حساب جواب نداشتنت عمرا اگر بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگه داری …..
Shahdad
مــــــــــــن ... خستــــه تــــریــــــــــــــــــن ... وازه ملــــــــــموســــــــــــــ غــــــــــــــــــروبمـــــــــــــــ ... کاشــــــــــــــــــــــ ... در اینـــــــــــــــــــــ .. وسعــــــــــــــــــــتــــــــــ سبـــــــــــــــــــــــــــــــــــز ... یــــــــــکـــــــــــــ نفــــــــــــــــــــــــر ... درد مــــــــــــــــــرا میــــــــــ فهمـــــــــــــــــــــید ...
Shahdad
بــه نـجـــوایــے صـــدایـــمـ کــن ... بـِـــدان آغـــوشِ مـــن بـــاز استـــــ ... بـــراے درکـــِ آغـوشـمـ شـــروع کـــن ... یکــ قــــدمـ بـــا تــــو ... تمامـِ گــــامـ هـــاے مـانـــده اش بـــا مــــن ...
Shahdad
همیشه ذره ای حقیقت؛ پشت هر "فقط یه شوخی بود" کمی کنجکاوی؛ پشت "همینطوری پرسیدم" قدری احساسات؛ پشت "به من چه اصلاً" مقداری خِرَد؛ پشت "چه می دونم" و اندکی درد؛ پشت "اشکال نداره" وجود دارد ...! شک نکن ...