Shahdad
عاشقانـــه نـــوشتن کافـــی ست حـــالا به آغوشــــــم بیا ای تمـــام دنیــــایم.
Shahdad
حجم ِ دلتنگــهايَـم آنقدر زيــآد مـﮯ شـود ڪــﮧ دنيــا با تمام ِ وسعتش برايَــم تنگ مـﮯشود دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش بـﮧ مَـن ڪـﮧ رسيـد از حرڪـت ايستاد دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـﮯـهايَـم رـآ نديـد دلتنگ ِ خودمـ خودیے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام...
Shahdad
به من نگو سیگار نکش بپرس برا کدوم دردم سیگار می کشم ؟؟! بپرس اصلا چرا سیگار می کشم؟؟! مطمئن باش اون موقع خودت برام کبریت روشن می کنی...!!
Shahdad
لای این هندسه ی منظم سنگ و سیمان و آهن می پوسم... تحلیل می رود تمام شاعرانگی ام تمام زنانگی ام... خاطره ای دور دست می شوند دشت های فراخ آسودگی باغ های سخاوتمند پرتقال و صدای قورباغه هایی که من و بنفشه را ساعتها می خنداند..!!! ..
Shahdad
دیروز ، همین حوالی زلزله ای آمد... حالا همه حالم را می پرسند !!! بی خبر از اینكه " من" به این لرزیدنها سالهاست كه عادت كرده ام... به لرزشهای شدید شانه هایم و ترك های عمیق قلبم... اما هنوز " خوبم!!! "
Shahdad
روزهای خوشبختی چه دورند و دور از دسترس... به یاد نمی آورم حتی چشم هات چه رنگی می شد وقتی به چشمانم می خندید... میشی چشم هات روزهای مدیدی است که نگاه گریزان و رمیده ی مرا قاب نمی گیرد ..
Shahdad
خدیا کاسه ی صبر است دادی یا اقیانوس صبر؟؟؟ کی لبریز می شود؟؟؟ دیگر نمی توانم..
Shahdad
حس ناب عاشقی را اشـــک ها می بایدش مستی چشم تو را هم وصف ها می بایدش سر عشقت چـــــــــــون کلید قلب من راز قلب عاشـــــــــقم را حرف ها می بایدش....
Shahdad
هـــــــــی فلانــــــــی؛ تــو را مـن تــــــــو كـــردم، وگرنــه كــلمه ی هوی هــم زیــادت بــود واســه مــن شــما شــما نــكـن!!!!
Shahdad
رفتي... رفتنت خنده را از من گرفت. و غرورم گريه را... من ماندم و پاييز و سيگار.
Shahdad
عادت این قبیله این است، دور آتشی که میسوزی، می رقصند... دستت را بده تا از آتش بگذریم آنها که سوختند همه تنها بودند....!
Shahdad
به حقيقت من و تو آگاهيم/ هردومون گمشده يك راهيم/ هر دو زخمي شده يك شلاق/ هر دو نفرين شده يك آهيم/ منو تو عاشق بي تدبيريم/ منو تو مجرم بي تقصيريم/ گر نباشيم در اين راه با هم/ بيگمان در تنهايي ميميريم...
Shahdad
اگــــــر با گرگها زندگــ ـي ميکنــي (( زوزه کشيدن )) را بياموز !! من در روزگاري زندگي ميکنم که تنهــا خدايش از پشتـــ ، خنجــر نميزند !!
Shahdad
وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید بلرزی نباید پایت سُر بخورد نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخورد و بشکند !!!