Shahdad
درد و دلــ هايتــ را بــہ كسـے نگــ ـ ـو چوטּ يــاد مـے گيرنــ ـ ـد چگــونــ ـہ دلتــ را بــہ درد آورنــد
Shahdad
בل مَـــטּ چــہ خُــرב ســآل است ســـــآבه مے نِـِــگرב ســــآבه مے خَنــ ــבב ســـآבه مے پــوشَــ ــב בل مَـــטּ از تبـــآرِ בيــوآرهآے ِ کــآه گليـ ــست ســـآבه مے افتـــ ـ ـב ســـآבه مے شکنـــ ـ ב ســـآבه مے ميـــرב בل مَـــטּ تـَنہـــــآ سَــخت مـيگريــ ــב
Shahdad
مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟ که به شیطان پناه میبرید؟ که در عشق یافت نمیشود؟ که به نفرت پناه میبرید؟ که در حقیقت یافت نمیشود؟ که به دروغ پناه میبرید؟ که در سلامت یافت نمیشود؟ که به خلاف پناه میبرید؟ و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید؟ که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
Shahdad
گاهی دلت ؛ به اندازه ی یک مجلس ختم میگیرد حتی اگر .... تمام خیابانها را آذین بسته باشند ...
Shahdad
هميــشه ميگفـتـي : هـيــچ کــس بـرايـــم " تــو " نميــشود نــميدانــم ايـن " تــو" کـــه بود ؟ مـن کــه نبــودم ، بي شــک...
Shahdad
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
Shahdad
بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ... تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !
Shahdad
خـــدايــا .... دلـم مـي خواهـد شـرطـي بـيـن خـودمـان بـگـذاريـم ! شـرطـمـان ايـن بـاشـد : کـه مـن دعـا کنـم ؛ و تـو از بيـن آنها انتـخـاب کـنـي ، هـر کـدامـشـان را که بـه دردم مـي خـورد مسـتـجـاب کنـي ! و هـر کـدامـشـان را کـه فـکـرميـکنـي بـه صـلاحـم نيـسـت ، کـنـارش بگـذاري ... !!!
Shahdad
به خدا گفت : خدا بیا دنیاتو با هم تقسیم کنیم خداگفت : باشه ... چی میخوای ؟؟؟ شروع کرد به خواستن ... گفت : آسمون مال من ولی ابراش مال تو گفت : ستاره ها مال من ولی ماه و خورشید مال تو ... گفت : دریا مال من ... موج های دریا هم مال تو ... خداگفت : تو بندگی کن ... همش مال خودت ... حتی من !!!
Shahdad
همیشه در حالی که… یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده! یه عالمه اشک توی چشماته! یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده… باید بگی : خب... خدافظ …!
Shahdad
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی... خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام....♥
Shahdad
حرفش راساده گفت! من لايق تونيستم! نميدانم خواست لياقتم را به من يادآوري كندياخيانت خودش راتوجيح!!
Shahdad
راهی که او میرود، تو نرو این راه مال تو نیست ، آخر این راه رسیدن به آرزوهای تو نیست او هر شب در حال خودش به سر میبرد اگر با او همسفر باشی ، آرزوهای تو را به گور میبرد او هر روز با چند دل ، همدل است با چند آغوش، همبستر است با چند غریبه، همسفر است حرفهای من یک هشدار برای تو است دلم برایت سوخت ، هنوز اینجا پایان راه تو نیست تو اشتباه نکردی ، هنوز گناهی شامل حال تو نیست او اشتباه میکند که هنوز معنی عشق را نمیداند فکر میکند عشق همان هوس است ، هنوز معنی دوست داشتن را نمیداند با یک دل وفادار بمان ، همیشه عاشق یک دل بمان این را بدان که هیچگاه به امید عشق دوم نمان از هوس بیذارم همیشه از آغوش گرم و نرم او میگریزم آغوش من مال یکی است دلم وفادار کسی است رفتن این راه در مرام ما نیست دل من بازیچه دست آنها نیست آغوش فقط مال یک نفر است عشق بازی و هوس زودگذر است به فکر پاک ماندن ، و همیشه ماندن باش که عشقهای این زمانه هوس است.
Shahdad
زندگی سخت ساده است خطر کن!وارد بازی شو! چه چیزی از دست میدهی ؟ با دست های تهی آمده ایم و با دست های تهی خواهیم رفت... نه،چیزی نیست که از دست بدهیم... فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اندتا... سر زنده باشیم... تا ترانه ی زیبا بخوانیم و فرصت به پایان خواهد رسید.. آری،این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!