Shahdad
مرگ بر اینهمه دردی که زمان داد مرا مرگ بر حسرت آلوده به درد مرگ بر اندوه بیهوده عشق مرگ بر زندگی مرگ آلود مرگ بر ماهی تشنه به فراوانی آب مرگ بادا به امیدی که درو پنجره را بست به من مرگ بر لذت عشق مرگ بر پروازی /که پر وبال پرنده به آن دل بسته ست مرگ بر دشواری مرگ بر کوهی که /برف را با گل خود آرایید مرگ بر پاکی بر فی که در آن چلچله مرد مرگ بر چلچله که تیر حرامی را خورد مرگ بردشمن دوست مرگ بادا به کمانی که نشانش آهوست مرگ بر شیرینی مرگ بر شیرینی که دلش بیستون را می خواست مرگ بر فرهادی که به عشق شیرین /تیشه در دستش بود مرگ بر ...........
Shahdad
سلام کودکی ام/ خاطراتم سلام کاج خشک گوشه پنج دری انگار دو قرن است ندیدمت می بینی تو کاجی وموریانه ها روی تن من خالکوبی کرده اند اما هنوز دلم خوش است به کوچه های کاهگلی به راه رفتنهای جاهلی اگر به دانه عشقی تهمت را دادند من دل خوشم که آزادم پرنده قفس تو چرا برایم/وای وای میکنی مشق کودکی ام گویا تو حرفی داری جریمه های کودکی دو دست ویک پا بالا تو چه حرفی داری آه گلوی آغشته به خون شاه غلام از اتهام حرفی دارد گریه های گلنساء از مرگ شاه غلام حرفی دارد ساعت شنی روی رف ساز دف گویی حرفی دارند همه حرف دارند اما قصه همیشه ناتمام است ودهانها گل گرفته کودکی ام تو هم حرف داری
Shahdad
تو به مقصد رسیدی بدون من.. اما من هم چنان رد پاهای تو را دنبال می کنم .. نه برای رسیدن به تو .. . . ...نه .. . می خواهم بی من بودن هایت را بشمارم...
Shahdad
پُرم!! پُرم از حرف هایی که با نبودت زنده به گور می کنم! بعد از تو... چقدر سرکوب احساس؟! بعد از تو... چقدر حبس اُمید؟!
Shahdad
نگران شب هایم نباش … “تنها” نیستم … “بالشم” … “هق هق سکوتم” … “قرص هایم” …… “لرزش دستانم” … همه هستن
Shahdad
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد
Shahdad
یکی از بدترین ظلم هایی که "عطرها" و "آهنگها" به ما میکنن اینه که ، بدون اجازه گرفتن ، هـُــــلمون میدن وسط خاطرات !!
Shahdad
شاید دل من عروسکی از چوب است مثل قصه ی پینوکیو محبوب است اما چه دماغی داره این بیچاره از بس که نوشتم:”حال من هم خوب است….!”
Shahdad
باید یه مجسمه از تو بسازمو بذارم گوشه اتاقم.. که مطمئن باوشم نه خیانت میکنه نه میره..
Shahdad
من تعجب می کنم چطور روز روشن دو ئیدروژن با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند وآب ازآب تکان نمی خورد!
Shahdad
لــــــــحظه های ســــکوتم پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــمـلو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم..
Shahdad
هنر عاشقی من این بود که بی تو با تو بودم !!
Shahdad
چه عمـــر ها که تو ایـــــــن " نــــت" لعنـــــتی تباه نشـــــــــد..!! فـــــک کن حالا یهـ جمـــــــله همـ نوشتیمــ و دو هـــــــزار تام لایــــــــک خوردیـــــــــم،، با اونـــــا که می خواستیــــــــم دوستـــمون داشته باشـــــــن و نـــدارن چیــــــکار کنــیــــــمــ ؟؟ فـــک کن 100 نــــــفرم تـــــــوی ایـــن دنیــــــــای مجازیـــ اددتــ کــــردن.. ...با فــــــــراموش شـــــدنتــــ تـوی ایــــــــن روزگـــــار نامـــــرد میخوای چیـــکار کنی؟! فکـــ کن چنــــــــدین ساعتـــــــم با هزار نفر چـــــت کردی و از خـــــــنده غـــــش کردیــ .. و ایــــــــن وسطا مجـــــــازی عاشقــم شدی... تــلخیه بعــد از خـــاموشـ کردن کامپــیـــــــوترو سکــــوتـــ اتاق و کجـــــــای دلــــت جـــا میـــــــــدی؟؟
Shahdad
من به این انتظار اکتفا نمیکنم تو را از این شهر از شب از این فاصلههای ممتد پس خواهم گرفت تو خواهی آمد بگذار هیاهوی جادهها کرّ کند گوش بودنهایمان را بگذار شبهای کش دار تنهایی خودش را بکشد به رخ گریههای بی کسی بگذار دیوارها به بلندای سکوت این خانه قد بکشند بگذار این تخت هیچ خوابِ خوشی برای ما نبیند بگذار یک شهر با درهای بستهاش مرا ناامید کند من رویای خوش آمدنت را آلوده به هیچ فریب غم انگیری نمیکنم برای من تو هرگز نرفته ای نیکی فیروزکو
Shahdad
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو میبینم ! نمیدانم غریبه ها "تو" شده اند یا تو غریبه ؟نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو میبینم ! نمیدانم غریبه ها "تو" شده اند یا تو غریبه ؟