Shahdad
از لحظه ای که چشم باز میکنم کار شروع میشود نظارت و برسی کیفیت تک تک اعضای بدن قلب … چشم … گوش … مبادا ذره ای از عاشق تو بودن منحرف شده باشند . . . ! . . . همه دردم این بود عشقش بودم وقتایی که عشقش نبود . . . !
Shahdad
با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم...
Shahdad
حــــتـــی “خـــدا” فرستـــد… ! بــاران اســیــدی… برای تــطهـیـرت بــرف و پـــاکــی …. بــرای تـشبــیهت محـــمد و عیـــسی …. بــرای تضــمــینت یا کــه شیــطان را … برای تقصیــرت دیـــگر تمــام شــــد …. “خـــراب شــــد تــصویـــرت”…. !!!
Shahdad
خیلی حرفا رو راحت میزنی اما بعضی حرفا رو نمیشه گفت، باید خورد . . . ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت، نه میشه خورد؛ می مونه سر دل! میشه دلتنگ! میشه سکوت! میشه بغض . . . میشه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته .
Shahdad
شعــــر صـغیر تـرین گنـاهی سـت کـه به گـردن دارم. تــو اما، آن گناه کبیره ای که هنوز امیدوارم خـــدا به من ببخشاید...
Shahdad
دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!
Shahdad
دختر هم نشدیم که کفش پاشنه بلند بپوشیم تا چند سانتی متری بلند تر بشیم
Shahdad
دختر هم نشدیم یکم زود قضاوت کنیم دوست پسرمون را اذیت کنیم
Shahdad
حالــــــــم گرفته از این شهـــــر...!!!! که آدم هایش همچون هــــــــــوایش ناپایدارنــــــــــــد...! گاه آنقدر پاک که باورت نمی شــــــــــــود...! گاه چنان آلوده که نفست می گیـــــــــرد...!
Shahdad
و راهب: دو راهب در سفري بودند که به کنار رودخانه اي رسيدند.آنجا دختري را ديدند که لباسي نو و زيبا به تن داشت . در آن نزديکي پلي نبود. او که نميخواست لباس هايش کثيف شود در گوشه اي ايستاده بود. يکي از راهب ها دختر را بر دوش گرفت و به آن طرف رودخانه برد. سپس آن دو راهب از دختر جدا شدند و به راه خود ادامه دادند. پس از ساعتي راهب ديگر گفت : لمس کردن زن خلاف آيين ماست. تو چطور توانستي بر خلاف قوانين راهبان عمل کني و مرتکب چنين گناه بزرگي شوي؟ راهبي که دختر را بر دوش گرفته بود گفت : من او را چند ساعت پيش کنار رودخانه بر زمين گذاشتم اما تو هنوز اورا بر دوش داري !!!
Shahdad
من سکوت می کنم تا دنیا حرف بزند سکوت می کنم تا لالایی خدا را بشنوم من سکوتم می آید این روزها و عجیب به دنبال ثانیه ها می دوم از نفس افتاده ام به رسم رفاقت جرعه ای آب مهمانم کنید
Shahdad
آسمان محراب ابروی کسی است شب شکنج طرّهی موی کسی است میدرخشد چهر مهر آیینه است داغ دارد روی مهروی کسی است هایوهوی ما و من در سینه سوخت کاندرین گنبد هیاهوی کسی است سرمه کو تا خامشی انشا کنیم دور با چشم غزلگوی کسی است باده لاف روشنایی میزند عذر مُل، شرم گل از روی کسی است کود دلم امشب معلم کو دلم؟ باز این دیوانه در کوی کسی است
Shahdad
شـا د زيستن شکر سلامتي وخنديدن زينت طول عمراست ؛ با تبسم زيوردنيا وگوهـرآخرت را تسخيرنمائيد !
Shahdad
هــــــــــــــــــــــــــــه....
Shahdad
عشق زيباست اما غم دارد عشق زيباست اما دل را مي سوزاند عشق زيباست اما نفسهاي خسته ، ديگر تاب تحمل غمش را ندارد عشق زيباست اما ديوانگي هم عالمي دارد عشق تار و پود شكسته قلب را جلا مي دهد عشق قلب بيقراري را طوفاني مي كند عشق تنها اميد قلب يك عاشق است عشق مقامي بس عظيم و والا دارد عشق معناي تمام زندگي يك عاشق است عشق دل را بيقرار مي كند و چشم را گريان چشم هايي كه براي عشق ، اشك مي ريزند ، بسيار مقدس هستند عشق صداي تيك تاك قلب عاشق است قلبي كه هر لحظه احساس مي كند در حال خاموش شدن است عشق صداي نبض زندگي است زندگي و دار و ندار يك عاشق ، در عشقش خلاصه مي شود اي كاش معناي واقعي عشق را درك مي كرديم اي كاش هر لحظه اي با عشق نفس مي كشيديم اي كاش فاصله ها را با رنگ زيباي عشق ، زيباتر مي ديديم اي كاش عشقي وجود داشت كه هيچگاه از بين نمي رفت اي كاش تمام عشقهايمان جاودان بود و زيبا اي كاش زيبايي و پاكي عشق را درك مي كرديم عشق زيباست به زيبايي و پاكي يك نگاه ساده عشق مقدس است به تقدس يك قلب عاشق و شيدا عشق تكان دهنده است حتي اگر يك عشق خيالي باشد حتي اگر....