Shahdad
گاهی باید لبخند زد و رد شد ... بگذار فکر کنند نفهمیدی! l
Shahdad
عاشقانـــه نـــوشتن کافـــی ست حـــالا به آغوشــــــم بیا ای تمـــام دنیــــایم.
Shahdad
حجم ِ دلتنگــهايَـم آنقدر زيــآد مـﮯ شـود ڪــﮧ دنيــا با تمام ِ وسعتش برايَــم تنگ مـﮯشود دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش بـﮧ مَـن ڪـﮧ رسيـد از حرڪـت ايستاد دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـﮯـهايَـم رـآ نديـد دلتنگ ِ خودمـ خودیے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام...
Shahdad
به من نگو سیگار نکش بپرس برا کدوم دردم سیگار می کشم ؟؟! بپرس اصلا چرا سیگار می کشم؟؟! مطمئن باش اون موقع خودت برام کبریت روشن می کنی...!!
Shahdad
حس ناب عاشقی را اشـــک ها می بایدش مستی چشم تو را هم وصف ها می بایدش سر عشقت چـــــــــــون کلید قلب من راز قلب عاشـــــــــقم را حرف ها می بایدش....
Shahdad
هـــــــــی فلانــــــــی؛ تــو را مـن تــــــــو كـــردم، وگرنــه كــلمه ی هوی هــم زیــادت بــود واســه مــن شــما شــما نــكـن!!!!
Shahdad
رفتي... رفتنت خنده را از من گرفت. و غرورم گريه را... من ماندم و پاييز و سيگار.
Shahdad
اگــــــر با گرگها زندگــ ـي ميکنــي (( زوزه کشيدن )) را بياموز !! من در روزگاري زندگي ميکنم که تنهــا خدايش از پشتـــ ، خنجــر نميزند !!
Shahdad
ميگم برات مهم نيست چي سرم مياد..... ميگي بذا سياه بشه روزگارش.... ميگي بذا نباشه و فقط بره .. اصن بذا بميره بيخيالش...
Shahdad
درتو هزار مزرعه خشخاش تازه است ،آدم به نگاه تو معتاد میشود..
Shahdad
تمام شدهــــ ام دیگــــــر بس كه بلعیـــــدهـ ام اندوهـ نبودتـــــ را... هنــــــوز اما همانند حاتــــم ام ... می بخشمتــــــ ... با آنكه هــــــزار شبــــ بی خوابی طلبـــ دارم از تــــــــــــو !!!
Shahdad
دلتنــــــگ نشــــدی ببیــــــنی چـــــگونه خوبتـــــرین خــــاطره هــــــا بی رحــــــم ترینــــــشان می شــــــود …
Shahdad
روزهاي بدي در زندگي آدم مي رسد که هيچ کسي حتي نمي پرسد: " خوبي ؟ " براي چنين روزهاي بدي نياز به يگانه مهربانِ دلسوزي داري به شرطي که در روزهاي خوب فراموشش نکرده باشي و نامش چه زيباست ... خـــــــــــــدا..
Shahdad
اولین روز بارانی را به خاطر داری...؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور...؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور...؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور...؟ به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...
Shahdad
کاش گرگی می آمد و دستان سفید کرده اش را نشانمان می داد و در را برایش باز می کردیم … لعنتی … در این خانه را گرگ ها هم نمی زنند دیگر !!! l