Shahdad
آهستــــــــه... آهسته... فتــــح کردی... ... با چشمهایت... هرچـــه داشته ام را... جهــــــان من... تا ابد... مستعمره توست...
Shahdad
کَمے آفتـآبـــ بَر مے دآرَمـ وَ یـِکـــ قآشـُق مآه دَروטּ ِ قورے ِ گُـل ِ سـُـرخــِ ذِهـنَـمـ مے ریزَمـ یِکــ فِنجـآטּ غــَــزَل دَمـ مے کُنَمـ بآ طَعمـ ِ بَهار ِ چَشمآنَتـــ
Shahdad
من هم دلتنگ می شوم ... روبروی پنجره ام از سایه ام تحقیر می شوم ... میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟ انکارش ...
Shahdad
و من خوب میدانم، این دل گرفته هر چقدر هم ببارد..... نه خزان تنهایی ام می شود... بهار نه کویر سینهام.......لاله زار ... ...و نه یأس واژه های ذهنم.......یاس سپید! اما بغض می شوم تا ببارم شاید به کنج آسمان دلم پیدا شوی رنگین کمانم!
Shahdad
بهــــار و ایـ ـ ـن همـــﮧ دلتنگــ ـ ـ ـﮯ...؟؟! نـــﮧ ... شایـــد فرشـــتــ ـ ـﮧ اﮮ... فصـــل هـ ـ ـا را... بـﮧ اشتــ ـ ـباه ورق زده بــاشــــد...!!!
Shahdad
رئیس (داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میكشه ...
Shahdad
اگه دخترا برن سربازی !!! صبحگاه: فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ ... ... معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن و فك ميزدن ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند… سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی ندا : بچه ها آفتابش خيلي تيزه بريم تو سايه جوش نزنيم صبحانه: وا…اقای فرمانده، عسل ندارید؟ بزن به سلامتی همه ی پسرا که با هزار بدبختی باید بسازن و بسوزن
Shahdad
این روزها جالب شده!!!کلــاغ ها هرگز به خانه نمیرســند.... کلاغ ها هم هــــرزه شده اند... قارقــار ها را به تکه پنیــری میفروشند....!!
Shahdad
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده تو اگر دستت به آسمانش رسید چند تکه ابر نقاشی کن تا دل من به ابرها خوش باشد... !
Shahdad
مرا نمیخواهی دیگر میدانم حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر می دانم اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را می خوانم چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو می مانم...
Shahdad
آمدی بشنوی بمانی آمدی شنیدی، رفتی! حالا سالهاست دیگر کسی از لبهام نشنیدَهست: "دوستت دارم"
Shahdad
می روم...به کجا؟ نمی دانم ....حس بدی ست... بی مقصدی! کاش نه باران بند می آمد... نه خیابان به انتها می رسید...
Shahdad
**خدایا از من بگیر هر انچه تو را از من می گیرد**
Shahdad
از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب صدام غیر پژواک نیست من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی