Shahdad
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه میکند. دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشق غرق میکند. دلم برای کسی تنگ است که احساسم او را میطلبد. دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند. دلم برای کسی تنگ است....
Shahdad
گفته اند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر نام این منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و آغوش تو خلوتی میخواهم ولبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر ساغری از باده هستی دهم بستری میخواهم از گلهای سرخ تا در آن یک شب تو را مستی دهم آه ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجامست و تو صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
Shahdad
من مرگ نور را باور نمیكنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل همیشه بهاری كه میشكفت در قلبهای ملتهب ما مانند ذره ذرهی مشتاق پرواز را به جانب خورشید آغاز كرده بودم با این پر شكسته تا آشیان نور پرواز كرده بودم من با چه شور و شوق تصویر جاودانهی آن عشق پاك را در خویش داشتم اینك منم نشسته به ویرانسرای غم
Shahdad
روزگار غريبيست نازنين دهقان فداکار پير شده شنگول و منگول گرگ شدن کوکب حوصله مهمون داري نداره کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسه است حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو يه شرکت آبدارچي شده آرش کمانگير معتاد شده شيرين ،فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن کيف قاپي
Shahdad
زندگی میکنم .. زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
Shahdad
خودش را در آغوش دیگری پرت می کند .. در تخت دیگری غلت می زند ... اما ، خدا و خودش می داند که ..... ... که دارد حواسش را پرت می کند ... که دارد میان درد عشق غلت می زند ... دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ... راضی*ست به غلت زدن و پرت شدن ...
Shahdad
شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید...شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!
Shahdad
گاهی سالها ... معنی ثانیه ها و گاهی ثانیه ها ... معنی سالها را می دهد ... وقتی میبینی سالهایت گذشت و ثانیه هایی که می خواستی ... نیامدند ! دل انسان میگیرد ... دشمنی کردن... آسان تر از دوست داشتن است !! نمی دانم ! در روزگار ما ... همه چیز برعکس شده ... خوبها ...بد می آورند
Shahdad
دنیا را بغل گرفتیم گفتند: امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد... بیدار شدیم٬ دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم...
Shahdad
دیوانه شدم مخواه تا رام شوم با دیدن ماه شاید آرام شوم از کوچه ی دیگران شدن میترسم ای کاش که من شهید گــمنــــــــــــــام شوم
Shahdad
ينجا هوا بارانيست . پتويم را تا چانه بالا ميدهم و در بستر گرم خويش فرو ميروم . باران ؟ چرا ميباري اي آسمان ؟ و چه راحت ميباري ! ميخواهم گريه کنم . ميخواهم اشک بريزم ولي نميتوانم . ميخواهم از اين لحظات گله کنم ولي به چه کسي ؟ اينجا هيچ کس نيست . اينجا فقط من هستم و .... راستي پس تنهايي کجاست؟ مبادا تنها بماند !
Shahdad
دلم تنگ شده… دلتنگم.. دلتنگ بازی در حیاط خانه پدر بزرگ دلتنگ بوی اتش بازی دزدکی خط و نشانهای مادر… چشم غره پدر دلتنگ بوی پلی کپی برگه امتحانی و پاک کن عطری دندان شیری هما…ابگوشت لذیذ امین و اکرم پیراشکی دکه مدرسه..سرودهای سر صف همیشه زخم شدنهای سر زانو..هیجان گرفتن کارنامه…امضا ولی پایین نمره امتحان دلم بد جور تنگ است برای اولین نگاه اولین قرار اولین بوسه حکم بادبادکی را دارم که روی بلندترین ساختمان شهر گیر است اسمان صحنه جولانگاهش است ولی توان اوج ندارد دلم میخواهد باد از بین تک تک یاخته هایم بگذرد در موهایم چنگ بزند طوری بر صورتم بوزد که مجال نفس کشیدن را بگیرد اخر… دلم تنگ است..
Shahdad
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
Shahdad
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
Shahdad
من خودم دیدم که باز اسم من نوشتی رو نوشته هات حالا داری اینطور میکنی که بگی من اهمیت ندارم مهم نیستما این اسمش چیه دل سنگی یا خود خواهی یا نبودن هیچ حسی ..