Shahdad
زمین به مرد بودنت نیاز داره ،مرد باش. مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز . مردونه گریه کن ، مردونه ببخش . مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت مردباش و هیچوقت نامردی نکن مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده....
Shahdad
من یک زنم . . . نه جنس دوم . . . نه یک موجود تابع . . . نه یک ضعیفه . . نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی. من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم، بی آنکه دیگری را بیازارم . . . ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس! باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم
Shahdad
مــــے گــُــویـَـنــد ســـــآدِه ام،، مـــے گـُــویــَـنـــد تــُــومَــــرا بآ یــِک جُمـــــلـــﮧ یـِــک لَبـــــخـنـــد،،، بـِـــﮧ بــازےمیـــــگیــــرے ... ... ... مــــــے گـُــــوینــــد تـَــرفنــد هـــآیت، شِـــیطنـــتهــــآیت و دروغ هآیـــت را نمــــے فَهمَــــم ... !! مــــــے گویند ســــآده ام اما تــــُـوایــטּرا باوَر نَکـُـטּ مــَـــــטּ فـــــقــــــط دوســـتـــَــت دارم، هَمیـــــــــטּ!!!! و آنــــها ایــــטּ را نِمـــــــے فـَـــهمنــــد..
Shahdad
مردان هم قلب دارند فقط صدایش ، یواش تر از صدای قلب یک زن است مردها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند شاید ندیده باشی ؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند هر وقت زن بودنت را میبینم ؛ سینه ام را به جلو میدهم ، صدایم را کلفت تر میکنم ... تا مبادا ... لرزش دست هایم را ببینی مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی نه بخاطر زورِ بازوها مثل تو دلتنگ میشوم ... ولی گریه نمیکنم بچه میشوم ... بهانه میگیرم ... تو اینها را خوب میدانی تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بگذارم ، تا موهایم را نوازش کنی دوست دارم بدنت را بو کنم...عاشق بویِ موهایت هستم من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم ... چون وقت تنهاییم ، خاطره ی تو مرا امیدوار میکند به همه ی دنیا تا برای خوشبختیت ... لبخندت ... آرامشت ... تلاش کنم من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم این بود قسمتی از درد دل مردانه فقط تو اینها رو میفهمی ... با زن بودنت
Shahdad
چِقَدر قَــــلبَــم را دَر تَشـــــــــتِ فَراموشـــــــی شُستِه اَم وَ دَر زیــــــــــرِ آفــــتابِ بی مِهری آویــــــــــــــزان کَردِه اَم اَمّــــــــا ... هَنوز هَم آثـــــــــــــارِ عِشقّت دَر تــــــار وَ پــــودَش پِیـــــــــــداســــــــت ...
Shahdad
ترسیدی از ستاره هایت کم شود که پس کشیدی دستت را؟ تو که میدانستی فقط برای تو با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پـس چرا زودتـر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟ برای خداحافظی خیلی دیر بـود خیلی دیـــــــــر دلـــــــــم برای اشکــهایی که پرپر شد دلـم برای بغضهایی که در گلو نشست دلــم برای خودم می ســـوزد هر که رسید با حرفهایش, با کارهایش به تلافی اشکهایی که یک شب ناخودآگاه پاک کرد خراشید دلم را, خشکاند لبخندهای گاه گاهم را باز و باز و باز شکست تمام از نو ساخته هایم را و من فقط گفتم: یادش بخیر یادش بخیر روزهایی که با تو برای خودم کسی بودم آنقدر نفــس میکشم تا تمام شود همه ی نفـس هایی که هی سراغ تـو را میگیرند
Shahdad
دَستـــ خــــُـــودم نیــستــــ بـــﮧ گــَــمـانــم دَستــ ِ تــُـو اَستــ ڪـــﮧ مـیـــ تــوآنــَــد مـــَــرآ بـآ یڪــــ ســـلام خــُــشـڪـــُ و خــالــﮯ بــــه آیـنـــده اُمیـــدوار ڪــُــند !
Shahdad
یه شبهایی با رویای تو خوابیدم نفهمیدی چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود نمیشنیدی چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم چه شبهایی با شب گردی شبو تا صبح می بردم نبودی ماه جون می داد نبودی بی تو میمردم چه شبهایی دعا کردم یه کم این فاصله کم شه یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من چه قدر جای تو خالی بود چه شبهای بدی بودن گذشتن عمرو بردن حالا من موندم و حسرت چه قدر بی رحمه این دنیا به این تقدیر بد لعنت...............
Shahdad
هَـ ـم پـ ـآیـ ـیـ ـز بـ ـآشَـ ـد،هَـ ـم اَبـ ـر هَـ ـم بـ ـآرآن بـ ـآشَـ ـد،هـَ ـم خیـ ـآبـ ـآن ِخیـ ـس اَمـ ـآ نَـ ـه تـ ـو بـ ـآشـ ـی،نـَ ـه دَستـ ـی بَـ ـرآی ِ فِشُردَن نـ ـه پـ ـآیـ ـی بَـ ـرآی ِ قَـ ـدَم زَدَن بـ ـآشَد،نـ ـه نِگـ ـآهـ ـی بـ ـَرآی ِ زُل زَدَن!
Shahdad
خوابیم اگرچه مرد میدان هستیم خیر سرمان رستم دستان هستیم وقتی به «داداش کایکو» نیازی باشد گوییم که: «نه! ما ایکیوسان هستیم»!
Shahdad
گـريـه كـردم گـريـه كـردم، امـا دردمــو نگـفتــم تـكيـــه دادم بـه غــرورم، تـا ديـگه از پــا نيـــافـتـم چه تـرانه بي اثر بود، مثل مشت زدن به ديـوار اولـيــن فصــل شكستــن، آخـريــن خــدانـگهـــدار مـن بـه قله مـيرسيدم، اگـه هـم تــرانـه بـودي صـد تــا سـد رو مي شكستم اگـه تو بهـانه بودي اگــه هـم تـــرانه بـودي، اگه تـو بـهــانـه بـودي اگــه هــم تــرانه بـودي، اگـه تــو بـهـــانــه بــودي بـا تـو فــانـوس تـرانه، يـه چـراغ شعـله ور بـود لحظه ها چه عاشقانه، قاصدك چه خوش خبر بود كوچـه ها بدون بن بست، آسمـون پر از ستاره شب ها گلخونه ي خورشيد، واژه ها شعر دوبـاره دست تكون دادن آخر، توي اون كوچه ي خلوت بـغـض بــي وقـفــه ي آواز، گريـه هـاي بي نهايـت گـريـه كـردم گـريـه كـردم، امـا دردمــو نگـفتــم تـكيـــه دادم بـه غــرورم، تـا ديـگه از پــا نيـــافـتـم
Shahdad
تازگیــا هــر کـــی میگــه دوسِـــت دارم خنـــدم میگیــــره ! بــی اراده میگــــم : تــو دیگــه چــی میخــــوای از جونـــم ؟؟
Shahdad
بعضی آدمها یهو میان... یهو زندگیت و قشنگ میکنن.. یهو میشن همه ی دلخوشیت... یهو میشن دلیل خنده هات... یهو میشن دلیل نفس کشیدنت... بعد همین جوری یهو میرن... یهو گند میزنن به آرزوهات... یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات... یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست...
Shahdad
یه دوست دخترم نداریم بریم خواستگاریش باباش با تیپا بندازدمون بیرون حتی
Shahdad
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد... اکنون نه مشترک هستی ؛ نه مورد نظر… !!! تویى که میگى : دیگه مثل من پیدا نمیکنى! واقعا فکر میکنى بعد از تو ، دنبال یکى مثل تو میگردم !