Shahdad
دلـــــم براے تــو کــه نه, ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده براے تــو که نه ، ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده براے تـــو که نه ، ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده
Shahdad
اگر می خواهی خوشبخت زندگی کنی هیچوقت خودت را با کسی مقایسه نکن و ................ هرگز کسی را با خودت مقایسه نکن خوب یا بد ٫ زشت یا زیبا تو خودت هستی ٫ خودِ خودت خیلی وقت ها برای مردم زندگی می کنیم، از امروز تمرین کنیم تا برای خودمان باشیم
Shahdad
آنقدر زمین خورده ام؛ که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون؛ که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام…
Shahdad
به آسمان ها قسم دیگر نه حرفی از ستاره در میان بود نه پرنده ای در کار بود نه حوصله ای به هفت پشت و هفت پشتِ خودم می خندم که پرواز را با بالهای فرشتگان تجربه کنم
Shahdad
قــرار شــد اشکــَـنـَک باشــد و ســر شکســتنَــک !! امــا ايــن بازي که تــــو راه انداخــــتي ... ســراســر دل شکــستنــَــک بــود و بــس ....
Shahdad
هیـــچ وقـتــــ " بــےخـداحـافـظ " ڪـَسے را تــَرڪــ نـڪـن نـمـےدانـــے ... چـہ בرבِ بـَבے استــــ پـیــــر شـُــבن ... בر خــَـم ڪـوچـہ هـاے " بــےخـداحـافـظــ
Shahdad
تو خصوصی مگس می پرونم........
Shahdad
چقــدر بــده کــه تــو... ميــتــوني خــودتو خــــر کنــي.. داغــون کــــني.. بدبخــت کنــي... اما نمــيتوني خــودتــو بــغل کنــي.. آروم کنــي.. از تنــهــايــي در بيــاري ...!!!
Shahdad
می خواهم برگردم به روزهای کودکی : آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود… عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد… بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های پـدر بــود… بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند… تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند… تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود… و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
Shahdad
نـگرانــ شبــ هایـــمـ نبآشـــ... تَنــــــهآ نیســـتَمـ... بالِــشَمــ... هِــقـــ هِـــقــ سـکُوتَــمــــ... قُـرصــ هآیـــمـــ... پـآکــَـتـــــــ سیـگآرَمــ.... لَــرزشِـ دَستــــــــآنَمــــ... هَمـِـہ هَستَــــ ن .تَنــــــهآ نیستَــــمــــ..
Shahdad
از روزي که تو ، پا به زمين گذاشتي گرم شدنش آغاز شد ! و هنـوز دانشمندان در پي اينند ، که چرا يخ هاي قطب جنوب ... آب مي شوند ؟!!
Shahdad
چـه شغـل عـجـیـبــی! شــروع هـفـتــه تــو را مـیبیـنـم بـاقـی هـفـتــه بـه خـامـوش کـردن خــود در اتـاقـم مشـغـولــم. /شمس لنگرودی/.
Shahdad
یهو میان... یهو زندگیتو قشنگ میکنن... یهو میشن همه ی دلخوشیت... یهو میشن همه ی سرگرمیت... یهو میشن دلیل خنده هات... ... یهو میشن دلیل نفس کشیدنت... بعد همینجوری یهو میرن... یهو گند میزنن به آرزوهات... یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات... یهو همچی خراب میشه...
Shahdad
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها خویش را قربان یک تار مویت می کنم لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت آبرویم را فدای آبرویت می کنم
Shahdad
هیـــــچ گاه" به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس" دســـــت از "ارزشــــهایت" نکـــــش... چــــون .... زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد، تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش