Shahdad
خیلی سخته عاشق کسی بشی ,اما اون حتی ندونه دردتو از چشات نخونه قصه غمو ,علت لرزش دست سرد تو خیلی سخته زندگیت فنا بشه,واسه دیدن یه لبخند رو لباش واسه گفتن از امید و آرزو,تو سیاهی غم انگیز شباش من نیومدم بگم عاشقتم,چون از این حرفا پر گوش همه اشتباه که میگن گریه مرد,روی زخمای تنش یه مرهم من نیومدم بگم تو هم بیا ,مثل قصه ها بریم از این دیار یا که خیلی مهربون یه مدتی,واسه من ادای عشق و در بیار تو میخوای برنده باشی میدونم , به همه میگم ببازن جلو پات هر چی اسپند به آتیش میکشم,تا که چشمت نزنن بشن فدات تو میخوای پرنده باشی میدونم, یه نفس هوای خوشبختی میخوای
Shahdad
که هستی که زندگی مرا به قضاوت نشسته ای میدانم بی نقص نیستم و آنقدر زندگی نخواهم کرد که بتوانم باشم اما پیش از آنکه انگشتانت را به اتهامی بسوی من نشانه بگیری ببین دستهای ات چقدر آلوده اند
Shahdad
مرا از یاد بردی تو تو را از دست دادم من و تو هرگز نفهمیدی چه حس التماسی را در نگاهم بارور کردی و تو هرگز نفهمیدی چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من نفس می زد دلت هم پی نخواهد برد دل بیچاره ام هر شب به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابد مرا از یاد بردی تو مرا ازیاد بردی تو بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم و تو هرگز نفهمیدی و تو هرگز نفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن تو را از دست دادم من و توهرگز نفهمیدی کسی تا آخر عمرش برایت شعر خواهد گفت برایت شعر خواهد خواند کسی تا آخر عمرش برایت ((ان یکاد عشق)) خواهد خواند
Shahdad
گاهی آدم ته میکشه .... آدمه دیگه ! ساعت شنی نیست که سروتهش کنی ، آدم گاهی تموم می شه ... !!
Shahdad
هیچ وقت گریه کردن آدمها رو از این زاویه قضاوت کردید؟ مردم گریه میکنند... نه به خاطر اینکه ضعیف هستند!!! بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند....
Shahdad
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد ! کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
Shahdad
فرصت ما تموم شده، باید از این قصه بریم فرقی نداره من و تو، کدوممون مقصریم خاطرهها رو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو هیچی رو یاد من نیار، اونقد خرابم که نگو بد بودم و بدتر شدم .. میرم با پاهای خودم میرم نمیدونم کجا .. آخ کم آوردم به خدا دلگیرم از دست خودم .. کاش عاشقت نمیشدم هر جوری میخواستم نشد .. از غم یه ذرهم کم نشد من موندم و تنهاییهام .. از دنیا هیچی نمیخوام عاقبت منو نگاه .. اشتباه پشت اشتباه هر روز عاشقتر شدیم .. تو عشق خاکستر شدیم سوختیم ولی به آرزومون نرسیدم فقط گریه فقط عذاب .. صد تا سؤال بیجواب نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدم
Shahdad
نازنینم ، هیچ می دانی اکنون که برایت می نویسم همهء وجودم در تمنای دیدارت می سوزد ؟! هیچ می دانی برای اینکه دوباره بتوانم قامتم را در آینهء چشمانت به تصویر بکشانم، ثانیه ها را یکی یکی می شمارم ؟! کاش آن روز بیاید ...!
Shahdad
وقتی می گویم دوستت دارم از روی عادت نیست ... می خواهم بدانی تو بهترین اتّفاقی بودی که برای من افتادی تو لحظه های مرا در منظرۀ بوسه وُ باران بر دیوار دلم قاب می گیری تو معجزۀ آسمان من بودی در تقویم زندگی تمام روزهای من به نام تو تعطیل است دوستت دارم را از من بسیار خواهی شنید..
Shahdad
خـــواستـی دیـگـــر نبـاشـی آفــریـــن … چــــه بـــا اراده ! لـعـنــت بــه دبـسـتــانـــی کـه تــو از درســــهایــش، فـقــط ” تـصـمـیـــم کـُــبــری ” را آمــوخـتــــی …
Shahdad
هـــ عآشِقَتـ شُدَمـ و نَهـ بهـ دُنبآل شُمارهـ ای ـ برآی تفریـح! فَقَط کَفـش هآیَمـ هِنـگآمـ دیدَنَت، تَحَمُـل سَنگینـیِ قَلـبَمـ رآ ندآشتَنـد...
Shahdad
نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده... ...نیا باران که:اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند... در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند... نیا باران پشیمان میشوی از آمدن؛ زمین جای قشنگی نیست؛ در ناودان ها گیر خواهی کرد... نیا باران در اینجا قدر نشناسند مردم؛ در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نیا باران
Shahdad
حَتــــــی مُقَــــــدَس تَـریــن مـریــمــ هـمــ دِلــــش آغــــــــوش میخــــــوآسـتــــ... !!! چِهـ بـِرِســــَد بهـ مَــنِ لعنتـــی ... !!! ♥₪• مردمانی هستند که می*خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ... و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است ... بهت می*گویند بس کن ... انرژی منفی نفرست ... اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند ... و تنهــــــــــــــــــــــ ـایی می شود تنها چاره ... !
Shahdad
فرشته های دشت عشق به دورم میچرخند............... به حال زیبایم غبطه میخورند.......................... میگن موقع اذان دعاکنی براورده میشه................ فریاد زدم در خیابان عشق عاشقان رد میشدند............. انها هم بامن فریاد زدند............................ وقتی به کلبه ی تنگم رسیدم حس کردم که ازبند اسارت ازاد شدم.................... امیرشهر عشقم را رها کردم............................. شدم زلیخای مجنون خسرو........................
Shahdad
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد .