Shahdad
مدتهاست چتـــــر منطق را بر ســـــر گرفتــــــه ام! تا باران "عشـــــق" را تجربـــــه نکنم! دیگر توان مقابلـــــه با تب و لرز برایـــــم باقی نمانــــده است!!!
Shahdad
آلزایمر گرفته ام ... از این جا به بعد غلط نکنم بیماری نادریست ؛ چرا که هیچ کس در ذهنم نیست ، جز تو ..
Shahdad
آرامم.. کنار ِ بغض هایم که راه ِ گلو را بسته اند.. بین موج های ساحل میخواهم در خیالــــم، نقش پاهایت را به تصویر بکشم...
Shahdad
چـه کــار بــه حـرف مـردم دارم زنـدگــی مـن همیــن است ... شب کـه می شـود روی تــختم دراز میــــــکشم... عـاشقـانه ای مـی نـویســـم ... خیـــره مـی شــوم بـه عکســت و بـا خـودم فکـر مـی کنـــم مگــر مـی شــود تــو را دوست نـداشـت ...!!
Shahdad
همیشه نمی توان زد به بی خیالی و گفت : تنها آمَده اَم ؛ تنها می روم .... یک وقت هایی ،شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای .... کَم می آوری .......... دل وامانده اَم یک نَفَر را می خواهد......
Shahdad
از فردا بیشتر مراقب باش ! تقاص اشک های امشب من سنگین تر از تمام روزهایی است که عاشقانه گریه کردم ...
Shahdad
در امتداد نگاه تو... لحظه های انتظار شکسته می شود... و بغض تنهایی من... مغلوب وجود تو می شود... و باز هم سه نقطه های بی پایان من..
Shahdad
باید بازیگر شوم ، آرامش را بازی کنم … باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم … باز باید مواظب اشک هایم باشم … باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم
Shahdad
پا به پایم که نیامدی دست در دستم که نگذاشتی سر به سرم هم نگذار که قولش را به بیابان داده ام
Shahdad
حتی برکـــــه ای کوچکــــــــ همــ نیستمـــ کهــ قرص مــــاه خوبمــ کنـــــد... تبـــــــ تو گرفته امـــــ ، پزشکـــــ چه میــــــــــــداند ویروس نبودنتــــــــ را...؟!
Shahdad
حواســ منــ همیشه جمع بود ... جمع تو ... و اینــ را معلمــ ریاضیـــــ نمیدانستــــ ... و مرا مردود میکــــرد ...!
Shahdad
لافـــ می زدمــ که فراموشتـــ خواهمـــ کرد... ! کجایی که ببینی این روزها توبه ی منــ از گرگـــ ها همـــ مرگـــ تر استـــ ...!؟
Shahdad
در اینــ آشفته بازار... هر چقدر همــ که گرانــ باشد باز همــ خریدارمــ … نازتــ را میگویمــ ...!
Shahdad
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد .