دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

قسم به پرستشم و دوست دارم قسم به تنها کسی که در دنیا دارم و دوست دارم قسم به آخرین نگاهت و دوست دارم قسم به آخرین امیدت و دوست دارم قسم به آخرین پیامت و دوست دارم....

Shahdad
Shahdad

هَـميشه بـآيد کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای جمله‌هایت را بفهمد هَـميشه بـآيد کسـی باشد تا بُغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد بـآيد کسی باشد کـــہ وقتي صدایت لرزید بفهمد کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد... کسی بـآشد کـــہ اگر بهانه‌گيـر شدی بفهمد کسی بـآشد کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن بفهمد به توجّهش احتيآج داری بفهمد کـــہ درد داری کـــہ زندگی درد دارد بفهمد کـــہ دلت برای چيزهای کوچکش تنگ شده است بفهمد کـــہ دِلت برای قَدم زدن زيرِ باران... برای بوسیدنش... برای يك آغوشِ گَرم تنگ شده است هميشه بايد کسی باشد هميشه...

Shahdad
Shahdad

ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بنداز ي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلو ي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه......

Shahdad
Shahdad

به این لطیفه چند بار میخندید؟ پیری برای جمعی سخن میراند. لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

Shahdad
Shahdad

دلم یک دشت بنفشه می خواهد. ‫و یک اسمان رهایی. ‫یک دشت بنفشه، ‫بنفشه، ‫بنفش. ‫هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش. ‫ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم. ‫بنفش رنگ غربت است. ‫اما نه غربت غریب ‫بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است. ‫که غریب تر از غریبی است. ‫زرد بپاش آسمان...

Shahdad
Shahdad

دلم برایت تنگ شده ! می خواهم آنقدر اشک بریزم تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود . ولی می ترسم ...

Shahdad
Shahdad

*کُل ِدُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ... _*باز هَم دِلَت میخواهَد ... _*بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ... _*بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ... _*هَمِـﮧے ِدُنیاے ِ یــِک نَفَر باشــے

Shahdad
Shahdad

پای امید دلم اگرچه شکسته است دست تمنای جان همیشه دراز است تا نفسی می کشم ز سینه ی پر درد چشم خدابین من به روی تو باز است ...

Shahdad
Shahdad

خودم با خودم آشتی می کنم خودم با خودم هی به هم می زنم من اونقدر تنها شدم بعد تو که با سایه ام اینجا قدم می زنم بدون بهونه بدونه دلیل برای خودم عطر و گل می خرم مث آدم هایی که دیوونه ان صدات می کنم اسمت و می برم ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن خودم با خودم زندگی می کنم خودم میگم و هی خودم می شوم دلم خیلی از دست دنیا پره صدای تورو کم می شنوم خودم با خودم درد و دل می کنم تا از گریه از غصه خوابم بره می دونم نمی فهمی تو این اتاق چقدر زندگی بی تو سخت می گذره ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن

Shahdad
Shahdad

*می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتظر بمانند...

Shahdad
1347882314492036_large.jpg Shahdad

دوستان نظرتون راجع به این عکس چیه؟

Shahdad
Shahdad

گـنـاه مــن .. دوســت داشــتن گلــي بــود ، کــه ديـگـران آبـــش مــي دادنــد ......!!

Shahdad
Shahdad

آخر گذشت... آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه های زیبا و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس...!

Shahdad
Shahdad

حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را فیروزه‌ای کنی ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای) حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌) تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است

Shahdad
Shahdad

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي از تنهايي ؟ گفتي : همزباني از محبت ؟ : عشق از دوستي ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدايي ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من میمیرم