Shahdad
یک آدم هایی هستند که ... وقتی شادی کنارت نیستند ... چون حسودند ... وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند ... چون خوشحالند ... وقتی مشکل داری به ظاهر همدردند اما در واقع بی خیال تو هستند... اما ... ... وقتی مشکل دارند با تو خیلی مهربونند ... خیلی ... اینها "بدبخت ترین" انسانهای روی زمینند.
Shahdad
کاش میشد از یادم بره فراموشی چه خووبه بازم دلم تنگ تو شد بازم دم غروبه کاش میشد از یادم بره خاطره های دورت چقد بشینم شب و روز تو جاده ی عبورت بذار فراموشت کنم بذار غریبه باشیم مگه نگفتی ک باید از همدیگه جدا شیم
Shahdad
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
Shahdad
این دردی که میکشم درد بی تو بودن نیست تاوان با تو بودن است..
Shahdad
لعنتـــــــــــی دلــــــم اگـــر بــرای ِ تــو تـنگ مـی شــود ببخـش ! ... روزم ایـن گـونه ، قـشنـگ مـی شـود... میفهمی !!
Shahdad
یک فنجــان درد دل بدون شکـــ ـ ـ ـر بــرای تـــــــو آورده ام بنوش ؛ تا از دهــان نیفتاده بنوش ـ
Shahdad
همیشه لبخند می زنـــم لبخندم هنــــوز نمک کـــم دارد . . . با کمـی نمــک آن را به روی کسی می پاشــم که " نمـک نشناس " بــــود . .
Shahdad
بــــازار ِ سنـگــــ فروش ها کـجـــاسـت؟ به دنبال ســـنــگی کـمـیـابـم! آیــا ســـنـگــــ ِ صــبـور هــم مــی فــروشنـد؟!!
Shahdad
بی هیچ صدائی می آیند زمانی که نمی دانی در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و بی هیج نشانی از دلت می گریزند تا تمام چیزی که به یاد می آوری حسرتی باشد به درازای زندگی چه قدر بی رحمند رویاهـا . .
Shahdad
خیلی حالش خراب بود از زمین و زمان بریده بود رفتم تو زندگیش … خیلی طول نکشید که حالش خوب شد تشکر کرد و رفت…!!
Shahdad
سگی نزد شیر آمد گفت: با من کشتی بگیر شیر سر باز زد. سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد! شیر گفت: سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام...
Shahdad
ای عشق، شكسته ایم، مشكن ما را اینگونه به خاك ره میفكن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را فریدون مشیری..
Shahdad
دلم تنهاترين دل هاست اينجا كه از دست رفاقت تير خورده دلم با پا خسته لنگ لنگون تنه زخميشو از كوي تو برده قديما مونس و يارش تو بودي ولي حالا دلم تنها ترينه چه خوش بودم به حرف هاي دروغت كه عشق من پناه آخرينه...
Shahdad
من به راستی خسته ام. خسته از دردی که می شنوم و احساس می کنم، خسته از سرگرداني بر روي جاده ها، تنها همچون سينه سرخي در باران. هرگز ياری نداشته ام كه زندگي ام را بي وقفه در كنارش ادامه دهم، هرگز ياری نداشته ام كه به من بگويد ما از كجا آمده ايم، آمدنمان بهر چه بوده و به كجا مي رويم... من خسته ام، خسته از آدم هايي كه با يكديگر بدرفتاري مي كنند. تمام این چیزها مثل خرده های شیشه درون سرم جرینگ جرینگ می کنند. من خسته ام، خسته از تمام دفعاتی که قصد کمک داشته ام اما موفق نشده ام...
Shahdad
خسته تر از آنم که لیوانی چای آرامم کند آغوش گرم تو را میخواهم در جنگلی ناشناس وقتی که آسمان از لا به لای شاخه ها سرک می کشد ...!
چقدم تعدادشون زیاده متاسفانه...
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبل