Shahdad
چقد تو رو دوسِت دارم نمیشه باورم از اون روزی که دیدمت نمیری از سرم آرزومه که یه بار دیگه تو نگاه کنی تو چشام آرزومه که بمونی تا آخرش تو باهام دیگه غمی ندارم و دوست دارم تو رو بیا تموم عمرم و پیشم بمون نرو این روزا داره قلب من فقط می زنه واسه تو می میرم اگه حس کنم میره جای دیگه ای حواس تو دوست دارم تو رو دوست دارم تو رو دوست دارم تو رو ...
Shahdad
نذر کــَـــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم .. اگـــــ ـــ ــر ...
Shahdad
از در آمدي و من از خود به در شدم گويي كز اين جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكن شود ، بديدم و مشتاق تر شدم....
Shahdad
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش. می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی . می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ، بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است، اشک می ریزد برایم. می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره از کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟! هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری..
Shahdad
من سیگارمو می بوسم و تو عروسکتو ، عروسکت سیگار نمیکشه ؟ عروسکت داره میخنده درست مثل خودم و من نمیخوام کسی بفهمه که دارم خفـه میشم تو هم به کسی نگو......
Shahdad
باران که می بارد... باید آغوشی باشد... پنجره ی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا....
Shahdad
تا تو هستی که دستانم را بگیری، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم! کاش تابستانها هم برفی بود !
Shahdad
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است کا[!]ت ”دلت” “گیر” باشد . . . .
Shahdad
آدم های تنهــــــــــــــا ، گاهی خیلی خوشــــــــــــ شانسند چون کـــسی را ندارند تا از دستــــــــــ بدهند …
Shahdad
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی، ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم ...
Shahdad
یه دوست دخترم نداریم مارو به خاطر قلب مهربون و معرفت و اخلاق خوبمون بخواد... نه به خاطر جنسیس توی پارکینگ و ویلای شمال و خونه ی فرمانیه و چندتا مرکز خرید...
Shahdad
یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . . مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .
Shahdad
گـــاهــــــــی اینـقـــــــدر بـــد می شکـــنم که جز بیرون انداختنم راه دیگری نیست…
Shahdad
نيا پاييــز ! آب و هـــواي دلم به انـــدازهء كافي ابريست ... و چشـــم هايم ؛ باران را فهميـــده اند ! نيا پاييــز ! پنجــــره از همـــان روز كه رفتنـش را ديــد ، مــدام گريست ... واي اگــر غربتت همــدم تنهاييـــش شـــود ... نيا پاييــز ! دلم حســاس شده ... قطعــا قــرباني غروب هاي غـم انگيــزت مي شــود ... نيا پاييــز ! حــرمت بغض هــاي فـــرو رفته ... حرمت قــدم هاي بي هدف ... حرمت آخـــرين دانهء سيگار ... حرمت اشك هـــاي بي صــدا ... حرمت تنهايي ام را نگه دار پاييــــــــز ! نيا پاييــز ! ديگــر اول مهــرت ، كمترين مهــري در دل كودك دبستاني دلم نــدارد ... نيا پاييــز ! مــن ؛ خـــود . . . خــــــزانم . . . و تــو ؛ تكــرار تنهايي انـــدوه فاصله قصـهء غــربت و هجـوم دلتنگي . . . چيــز تازه اي اگــر داري . . . بيــا !
Shahdad
کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد پنجره هایش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم همه ی دلخوشی ام بودن توست وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی می کردم که به تنهایی تو سربزند تو به من نزدیکی و خودت می دانی شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبید...