دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

دختر هم نشدیم خیلی چیزارو نفهمیم !!!

Shahdad
Shahdad

دختر هم نشدیم که گوش هامون از روسری بذاریم بیرون و یه لوستر بهشون آویزون کنیم....!!

Shahdad
Shahdad

طرح اندام تو انگیزه معماری هاست دلت آیینه ایوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تو قانع باشم اخم تو عاقبت تلخ طمع کاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشه ی انباری هاست نفس باد صبا مشک فشان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست با تو خوشبخت ترین مرد جهان خواهم شد گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست گاه آرامم و گاهی نگران ، دنیایم - شرح آشفته ای از مستی و هوشیاری هاست نیمه ی خالی لیوان مرا پر نکنید دل من عاشق این گونه گرفتاری هاست

Shahdad
Shahdad

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم ایستگاه به ایستگاه… مرز به مرز… پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…

Shahdad
Shahdad

آنکه تـــن به زير تنت مي لغزاند تا دل بر دلـــت گذاشته و تنها دقايقي بيشتر مهــــرت را خريدار شود، فــــ ـــاحشه نيست... آنکه بکـــــارتش را تنها به قيمت بــــرقي از چشمان پر نيازت مي فروشد تا شايد وجودش را هم مثل سر خريد اين لايه ي خونين،از آنِ تو کند، فاحــــ ـــــشه نيست… آنکه دنيايي را خلوت طلب مي کــــند تنها براي در آغــــوش کشيدنت، بي آنکه نگاهي سنگين، قاضي بر تمام گناهان داشته و نداشته اش باشد، و در هر لحظه بارها و بارها، عادلانه يا نا عادلانه محکومش کنند، فاحــــ ـــشه نيست... آنکه پوست بر پوستت مي سايـــــد تا گرماي محبت هاي دريغ شده از روحش را از بدن ملتهبت باز گيرد، فاحـــ ـــشه نيست... فاحشه مردیست که با تمام مردانگیش تو را لا به لای اندامش خرد میکند می شکند می سوزاند و سر آخر رهایت می کند

Shahdad
Shahdad

توبخواه! پاسخ چلچله هارو توبگو! قصه ي ابرهوا راتوبخوان!توبمان بامن,تنها تو بمان!در دل ساغرهستي تو بجوش. من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست, آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش! *فريدون مشيري*

Shahdad
Shahdad

نَه اینکِه خَستِه باشَم ، نَه نَه اینکِه دِلَم گِرِفتِه باشَد یا دِلتَنگَت باشَم فَقَط یِک جوری کِه هیچ وَقت نَبودِه تُو را کَم آوَردِه اَم ... دَر حالَم هَمِه تُو ، دَر گُذَشتِه اَم ماندِه ، حَتّی دَر آیِنِه آیَندِه هَم خَبَری اَز تُو نیست وَ این مَرا میتَرسانَد ...

Shahdad
Shahdad

همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ... یک وقـــت هــایــی ! شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛ کم مــی آوری ... دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد ! که عاشقانه دوسش داری ... !!!

Shahdad
Shahdad

زندگی روبراه است... نه درگیر عشقی شده ام و نه .... غمی درگیر من فقط....... خودآزاریِ مزمن دارم خیال می کنم کسی... جایی... مرا دوست دارد عاشقانه من هم دوستش دارم دیوانه وار که خیلی سخت و غمناک از هم جدائیم و..... در آغوش دیگری درامم که تمام می شود گریه می کنم بغض می کنم دلتنگ می شوم ..... دلتنگ می شوم دلتنگ می شوم و بیشتر گریه ام می گیرد با اینکه زندگی روبراه است با اینکه احساسی ندارم

Shahdad
Shahdad

نــانــوشتــه هــ ـ ـــ ـایـمـ بسیــارنـد مِثــ ــ ـل بیقــراریهــایـمـ مــَـن سکــوتـمـ رافـَـــریــ ـ ـ ـاد میکِشــمـ آخَــ ــ ــ ـر ایــن آشــوبـ درونــمـ مـَـــرا میکُشــد...!

Shahdad
1347791396821427_large.jpg Shahdad

هــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

Shahdad
Shahdad

آموخته ام ....... بهترین كلاس درس دنیا كلاسی است كه زیر پای پیر ترین فرد دنیاست.

Shahdad
Shahdad

چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد تا اینکه دریافتم این زندگی نه تویی نه من ما گم شده ایم در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندارد

Shahdad
Shahdad

میدونی وقتی خداداشت بدرقم میکرد بهم چی گفت؟ جایی که میری مردمی داره که می شکنند نکنه غصه بخوری.توتنهانیستی. توکوله بارت عشق می گذارم که بگذری قلب میگذارم که جابدی اشک میدم که همراهیت کنه. ومرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم.

Shahdad
Shahdad

راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی