Shahdad
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟ چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟ زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم. خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم. چرا این چنین شد/؟چرا؟ من که بودم؟ که هستم به کجا دارم می روم؟
Shahdad
انسان، حر[!]ت زنده میشود خوانده میشود ترانه می شود به یاد می ماند گاهی ناله ایست تنها خاک خوب میفهمدش..........
Shahdad
گفت: چند سال داری؟ گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله ام! . . . .... . . .
Shahdad
از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی ! غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...
Shahdad
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟ با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟ گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟
Shahdad
پشت آن پنجره ی رو به افق، پشت دروازه ی تردید و خیال، لابه لای تن عریانی بید، لابه لای شاخ و برگ های خزان، من در اندیشه ی آنم که تورا وقت دلتنگی خود دارمو بس!
Shahdad
آدم ها دروغ نمی گن اگر چیزی می گویند صرفا ” احساسشان ” درهمان لحظه ست … نباید روش حساب کرد …
Shahdad
من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... ! غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد ...با تـــکـــــه هـــایـــــش شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد....
Shahdad
دنیــای دست هـا ... از هـر دنیــایـی بـی وفـاتـر است ... امـروز دست هـایت را مـی گیـرنـد ... قصـه عـادت کـه شـدی ... همـان دست ها را بـرایـَت تکـان مـی دهنـد ..
Shahdad
وقتی چشمانم را روی هم میگذارم خواب مرا نمیبرد ، تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله . . . ! . .
Shahdad
برای چشمهایم نماز باران بخوان….! بغض کرده ، ابریست اما نمیبارد.
Shahdad
مسافر ، مسافر است ... وقت استقبال هم می دانی که یک روز باید بدرقه اش کنی ... پس دل نبند !
Shahdad
نمیخوام برم زوده .. این داستانمون ِ .. با تو داغونم خوبه .. آخرین بارمون بوده .. چون راهمون دوره .. بذار رازمون رو شـه !
Shahdad
یه دوســــت دخترم نداریــــم با طناب ببندیمش به لوستر جای کیسه بوکس استفاده کنیم بلکه مقاومت بدنش رو بسنجیم....