Shahdad
چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . . یـکــ اتــآقِ تـآریک یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر ! وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے
Shahdad
چه حقیرند.. مردمانی که ... نه جرات دوست داشتن دارند ... و نه اراده دوست داشتن، ... نه لیاقت دوست داشته شدن ... و نه متانت دوست داشته نشدن، ... با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند....* مدام شعر عاشقانه میخوانند....* مدام شعر عاشقانه میخوانند....
Shahdad
این روزها ساکت که بمانی… می رود به حساب جواب نداشتنت عمرا اگر بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگه داری …..
Shahdad
مــــــــــــن ... خستــــه تــــریــــــــــــــــــن ... وازه ملــــــــــموســــــــــــــ غــــــــــــــــــروبمـــــــــــــــ ... کاشــــــــــــــــــــــ ... در اینـــــــــــــــــــــ .. وسعــــــــــــــــــــتــــــــــ سبـــــــــــــــــــــــــــــــــــز ... یــــــــــکـــــــــــــ نفــــــــــــــــــــــــر ... درد مــــــــــــــــــرا میــــــــــ فهمـــــــــــــــــــــید ...
Shahdad
بــه نـجـــوایــے صـــدایـــمـ کــن ... بـِـــدان آغـــوشِ مـــن بـــاز استـــــ ... بـــراے درکـــِ آغـوشـمـ شـــروع کـــن ... یکــ قــــدمـ بـــا تــــو ... تمامـِ گــــامـ هـــاے مـانـــده اش بـــا مــــن ...
Shahdad
روزهای خوشبختی چه دورند و دور از دسترس... به یاد نمی آورم حتی چشم هات چه رنگی می شد وقتی به چشمانم می خندید... میشی چشم هات روزهای مدیدی است که نگاه گریزان و رمیده ی مرا قاب نمی گیرد ..
Shahdad
خدیا کاسه ی صبر است دادی یا اقیانوس صبر؟؟؟ کی لبریز می شود؟؟؟ دیگر نمی توانم..
Shahdad
برو... لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن لیاقت می خواهد "شریک " شدن تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروزت من خوشم به خلوت تنهایی ام ... تو بخند به امروز... من میخندم به فرداهایت.. تو برو...
Shahdad
گــاهی دوســتــ دارَمـ بــدوטּ پـُکــ زَدטּ فــَقط بِنــِشینَمــ و نگـــاهـ کـُـنَمـ کهــــ سیـگآرَمـ چــگونــهـ مےسوزَد ! شایَــد آخــَر فــَهمیـدَمــ چهــ لـِذَت میـبَرے از تَماشـاے ســوختَـטּ مـَטּ ...!
Shahdad
در ازدحام کلمات برای تعبیر عشق ...........از دوستت دارم ساده نگذرید !!!
Shahdad
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي، دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد. عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد. دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند. عشق طوفاني و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني «فهميدن و انديشيدن» نيست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد. عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند، دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
Shahdad
دیگر نمی شنوی ام ، نمی بینی ام . . . من که گفته بودمت بی تو هیچم ، من که گفته بودمت سکوت شبانه هایت و لبخند مکث کردن هایت برایم کا[!]ت فقط کنارم باش... چه شده ؟؟!! در کوچه های دلم سلامی پاسخ نمی دهم چون نوای سلامت همیشه برایم تازگی دارد ، به هیچ کس دست دوستی نمی دهم چون باور دارم نمی روی از کنارم . . . اما کاش یادداشتی برایم بگذاری یا کاش بیدار شوم و بینم تمامی،خواب بود که از دوری خودت با خودم می دیدم!! اولین یادداشت و نگاه صبحگاهت همیشه در مقابل سجاده ام گذاشته ام تا مستانه به سجدگاهت خم شوم و بگویم مرا ببخش ... آری باورم شد !! کوتاهی از من بود تو که کوتاه بودن را نمی شناسی ، تو که آنقدر بزرگی که من کوچک، خیالم هم خشک می شود اگر تصور کنم به من نگاه می کنی . مرا ببخش .....در کوچه بازار بزرگان می گویند تو تنها بخشنده ای هستی که منت نمی گذاری !! می بخشی ام ؟؟ دلم کوچک و غم ها و ناراحتی ها اقیانوسی بیکران...
Shahdad
و بسي چنگ زدم بر دل خود پنهاني پاره پاره شده پيراهن دل ميداني ؟ ناگهان مثل هميشه به تو روي اوردم تو مرا در پي خود تا به كجا ميراني ؟ به خدا كاسه صبرم شده لبريز بگو تا هميشه سر حرفي كه زدي ميماني ؟ من عطشناكترين كوزه به دوشم در شهر مهر چشمان تو كو اي غزل باراني ؟ سرد و سنگين شده دستان دعايم امشب گر به دادم نرسي مرده ام از ويراني
Shahdad
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو صفحه ذهن کبوتر آبي است خواب گل مهتابي است اي نهايت در تو، ابديت در تو اي هميشه با من، تا هميشه بودن باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه زندگي آغاز شود تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود تا دلم باز شود، تا دلم باز شود دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا اي هميشه آبي اي هميشه دريا اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
Shahdad
شـعرم ڪــہ تـو بـاشـی هـم وزن دارم هـم قـافـیـــہ را نـباخـتــہ ام..