Shahdad
می پسـندم پاییـز را . . . که معافـم می کنـد . . . از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
Shahdad
گاهی باید بی رحم بود! نه با دوست... نه با دشمن! بلکه با خودت! و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی توی صورت خودت !
Shahdad
لحظـــه هــايم مـــال تــو... بـه قيمت صـِـفر"تومــن" همين که "تـــو"کنـــار "مـــن"باشي ثروتمــندترين انسانـم...!
Shahdad
در تمـــــامـــ لحـــــظهـ هـــــایمــــ ... تـکـــــــــــرار میــ شــــــــــــوی ....، امــــــــــــــا، تـکـــــــــــــراری نمیــ شـــــــــوی ...!
Shahdad
کاشـــ نامتـــ را با خط بریلـــــ می نوشـــــــــــــتند ... صدا کردنـــتـــــ کافـیــــ نیــــســتـــ ... شـــــکوه اســـــمـــ تو را باید لمـــســـ کرد ...!
Shahdad
در خاطریــ کهــ تو هســــتیــ ... ، دیـگـرانـ محکومنـــــــد به فراموشیــ ... اینـــــ را به همـــــه بگو...!
Shahdad
(رضا عطاران): اگه از من بپرسید خوابُ بیشتر دوست داری یا بیداری, حتماً میگم خواب. خواب چیزه عجیبیه، واقعاً خوبه، اصن یه جوریه، انگار هم هستی هم نیستی. این بی فکری و بی وزنیه تو خوابُ که چیزی از دورو وَرت نمیفهمی رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم. ولی کاریش نمیشه کرد. باید بیدار شیم. مشکله منم همیشه ...... درست از همین جا شروع میشه. وقتی چشامو باز میکنم، وقتی متوجه میشم هنوز زندم، دوباره تنهام. مجبورم ادامه بدمو چیزی ام راضیم نمیکنه، حتی کار هر روزه ای که انتظارمو میکشه و یه وقتی عاشقش بودم. خوابم میاد - رضا عطاران 1390
Shahdad
آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد، امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی، نــــــــه..، آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی، "سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد !!!
Shahdad
اگه راستشو مي گفتي خیلي بهتر بود ... می دونی ! واسه یه دروغ ِ کوچولو همه ش باید دروغ بگی ... رضا عطاران - دهلیـز
Shahdad
ترسو نیستم... ترس را با نبودنت یادم نده... بخدا سخت نیست.. همه ی بودنم برای لحظه های تو... ... میمیرم برای تو... میدانم جایم خالی نخواهد شد .. فقطــــــــــــــــــــ فقط بگذار هوایمان با هم بمانـــــــــــــــــد ...
Shahdad
می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...! دلش شور می زد و چشمش تار
Shahdad
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم ....
Shahdad
التماس مال دیروز بود.. مال وقتى كه ساده بودم! امروز میخواهى بروى؟؟ هیییییس.. فقط برو! خداحافظ... این است قصه تلخ كسانى كه احساسشان سنگ میشود چون با آن بازى شده ..
Shahdad
سوختَم، ولی چه بیهوده! درست مثل سیگاری روشن میانِ لبهای زنی که سیگاری نیست!
Shahdad
چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم کــاش ... تصــویــرت نفــس مــی کشیــد...